زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی
زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی

گل خاص

ادبیات داستانی ایران بدون نوشته‌های کردزبانان قطعاً چیزی کم دارد! کردهای ایران آفرینشگر داستان‌هایی خواندنی و ماندگار در ادبیات فارسی هستند. من مخصوصاً بازتاب دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ شمسی را در داستان‌های کردزبانان دوست دارم که گل سرسبدشان علی‌اشرف درویشیان عزیزم است.

داستان‌های مردمان کرد انسان و طبیعت و حیوان را هر سه با هم دارند و به نظرم زیبایی‌اش این است که هر سه نیز سهمشان به یک اندازه است. «گل خاص»، اثر منصور یاقوتی، یکی از زیباترین مجموعه‌داستان‌هایی است که از کردزبانان ایران خوانده‌ام. این کتاب در ۷۵ صفحه به‌کوشش نشر جاوید در سال ۲۵۳۵ شاهنشاهی (اگر منهای ۱۱۸۰ کنید، تاریخ شمسی به دست می‌آید) منتشر شده است. و سه داستان به نام‌های گل خاص و کوچه و بغض دارد.‌

در هر سه داستان این مجموعه دگرگونی جامعه و جان‌کندنش برای گذار از سنت‌ها به سمت نخستین نمادهای مدرنیسم مشهود است. از میان این سه داستان، گل خاص را بیشتر دوست داشتم. و دوست دارم آن را به عنوان یادگاری دلنشین از ادبیات کردهای ایران برای همیشه به خاطر بسپارم. گل خاص داستانی انسانی است. یاقوتی در این داستان سرشته با احساسات انسان‌دوستانه گوشه‌هایی غمناک از رنجوری زیست مردم کرمانشاه را در دهۀ ۱۳۵۰ شمسی روایت می‌کند.

ماجرا از این قرار است که عمو کاظم اسبی پیر و نزار دارد که هر روز گاری کهنه و زهواردررفته‌اش را به آن می‌بندد تا به هر طریقی شده شب با کمی پول به خانه برگردد. عمو کاظم با بانو، همسرش، و فریدون و زمانه، بچه‌هاش زندگی می‌کند. بیست سال تمام کار و بار عمو کاظم سال‌خورده همین بوده، اما حالا مأموران شهرداری قصد دارند که چهرۀ شهر را دگرگون کنند. یکی از اولین اقداماتشان هم این است که چرخیدن در شهر با چهارپا و گاری ممنوع شود.

هر روز نوبت به چند نفری از مردان گاریچی می‌رسد که کسب‌وکارشان را تعطیل کنند. عمو کاظم با ترس و دلهره روزها را سر می‌کند تا ببیند کی نوبت به او می‌رسد. یکی از زیباترین جنبه‌های این داستان، نشان‌دادن عمو کاظم در دنیای انتظار است. در این مدت هم‌صحبتی و همدردی بانو با عمو کاظم و دلسوزی فرزندانش نسبت به او، به‌خصوص داستان‌نویسی فریدون گیرایی و تأثیر عمیقی بر خواننده دارد. در همین دنیای انتظار است که به ترس‌ها و احساسات پنهان عمو کاظم به دنبال تهدیدشدن شغلش، تنها منبع و حرفه‌ای که می‌تواند با آن پولی در بیاورد و بالاتر از همه عشقش پی می‌بریم.

اوج زیبایی و غم‌انگیزی این انتظارات درددل‌های عمو کاظم با اسب و گاری‌اش است؛ اسبی که دوست دارد از این به‌بعد با وجود نداری خوراک بهتری جلویش بگذارد و گاری قدیمی که دلش می‌خواهد چرخش را عوض کند و رنگ و رویی دیگر به آن بدهد. نه‌فقط بیداری که در خواب‌های عمو کاظم هم گل خاص سر در می‌آورد: «در دومین خوابش، دومین کابوسی که او را از جا پراند، حاجی یداله گل خاص را به بیابان‌های دباغ‌خانه برده بود. پای کوه بلندخشکی چند نفر آمدند و دست و پای اسب را بستند. حاجی با هفت‌تیر به پیشانی حیوان شلیک کرد. گل خاص دست و پا می‌زد و خون توی چشمش می‌رفت. شیهۀ عظیم گل خاص بیابان را پر کرده بود. از شیهه‌های وحشتناک گل خاص بود که عرق کرده و مضطرب از جا پرید...» گل خاص نام اسب عمو کاظم است و به کردی یعنی گل خوب. خواننده نیز باید با این انتظار همراه شود تا بداند عمو کاظم و اسب و گاری‌اش چه سرنوشتی پیدا می‌کنند.

مجموعه‌داستان «گل خاص» تلاشی جدی دارد تا تصویر رنج مردمان کرمانشاه را در دوران پهلوی دوم و در پی اصلاحات این حکومت برای تغییردادن چهرۀ شهرها نشان دهد. «گل خاص» مجموعه‌داستانی است که تأثیر سیاست‌‌های فرادستی‌ها را بر زیست روزمره و نان شب فرودستی‌ها روایت می‌کند. این مجموعه برگ‌هایی از تاریخ نوسازی ایران‌ است که در قالب داستان‌هایی پرکشش بازگو می‌شود. منصور یاقوتی عزیز، ممنونم. زیبا بود و زیبا بود.

 

گل‌های زرد و سرخ انار در قبرستان

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

سرودهای صدا و سیمایی

هرچه از پیروزی انقلاب به زمان خودمان نزدیک‌تر می‌شویم، درک جنبه‌های هنری و زیباشناسی سرودهایی که صدا و سیما و هنرمندان بسیجی و انقلابی تهیه می‌کنند، برایم سخت‌تر می‌شود! امیدوارم اگر از امروز به‌بعد تا آخر دنیا شعری یا ترانه‌ای به‌خاطر اتفاق اخیر ساخته می‌شود، متفاوت‌تر باشد و فصلی نو از هنر بسیجیان و انقلابی‌ها رقم بخورد. لطفاً واژگان جنگل، مه، ماه، باران، بهار، درخت، آسمان، پرواز و اردیبهشت را نابود نکنید!  

ایسنا؛ جایی مثل هرجا

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

ایرج افشار نخواهد مُرد/مردی که نماد روح انسان ایرانی است

ایرج افشار، فرزند پیشانی‌بلند، سرافراز و فرهمند ایران‌زمین، چنان کارنامۀ شکوفان و سرشاری از خود به یادگار گذاشته است که گفتن و نوشتن از آن، سالیان دراز زمان و بردباری می‌خواهد. بااین‌حال، به مناسبت روز ایران‌گردی و ایران‌شناسی، برای آشنایی با گوشه‌هایی از زیست، خلقیات و دستاوردهای این شخصیت تکرارنشدنی با دو پژوهشگر ادبیات و تاریخ، یعنی علی نویدی ملاطی و نسیم خلیلی، گفت‌وگو کرده‌ایم. نویدی ملاطی، دانش‌آموختۀ دکترای زبان و ادبیات فارسی است که چندین بار افتخار دیدار با استاد افشار را به دست می‌آورد و هم‌اکنون پژوهشگر فرهگستان زبان و ادب فارسی است. نسیم خلیلی نیز از تاریخ‌نگاران و داستان‌نویسان کشورمان است که مدت‌ها از زندگی او در یزد، یعنی زادگاه پدری این ایران‌شناس، می‌گذرد و به همین مناسبت بخشی از علایق پژوهشی‌اش با تاریخ این دیار و شخصیت‌هایی چون افشار پیوستگی دارد. در ادامه، گفت‌وگوی ایسنا را با این دو محقق و دربارۀ ایرج افشار نامور می‌خوانید.

ایران‌شناسی با ایران‌گردی به کمال می‌رسد

نویدی ملاطی در گفت‌وگو با ایسنا و دربارۀ اهمیت ایران‌گردی و ایران‌شناسی از نظرگاه ایرج افشار صحبت‌هایش را این‌گونه آغاز کرد: دربارۀ ایرج افشار و خدماتش به فرهنگ ایران بسیار گفته و نوشته‌اند. اخیراً خاطره‌گونه‌ای خواندنی و درس‌آموز از او با نام «این دفتر بی‌معنی» به چاپ رسیده است که مطالعۀ آن را به تمام کسانی توصیه می‌کنم که دل در گروِ ایران و زبان فارسی دارند. گردش و سیر و سیاحت در زندگی انسان‌ها از ضروریات است. گردشگری برای پژوهشگران که بیشتر وقتشان را به خواندن و نوشتن اختصاص می‌دهند و واقعاً خستگی جسم و روان را به همراه دارد، از اهمیتی دوچندان برخوردار است.

سپس افزود: دربارۀ اهمیت ایران‌گردی و ایران‌شناسی باید با تکیه بر باورهای افشار، توضیح دهم که او ایران‌شناسی را منحصر به پژوهش بر روی منابع مکتوب نمی‌دانست و اعتقاد داشت که گاه لازم است محقق سفر کند، راه‌ها و کوره‌راه‌ها را زیر پا بگذارد و منابع تحقیقی را به چشم ببیند. این‌گونه است که ایران‌شناسی به کمال می‌رسد و به معنی اخص محقق می‌شود. با در نظر داشتن این اعتقاد است که چاپ ترجمه‌های متون کهن جغرافیایی چون «المسالک و الممالک» اصطخری از سوی ایرج افشار در کنار گردشگری‌های ایران‌شناسانه‌اش قابل‌فهم‌ خواهد بود.

این پژوهشگر زبان و ادبیات فارسی با تأکید بر اینکه نام افشار و ایران‌شناسی به یکدیگر پیوسته است، گفت: نزدیکی بسیارِ اسم ایرج افشار با ایران و ایران‌شناسی به این دلیل است که نوشته‌های او عمدتاً رنگ و بویی از ایران دارد. افشار در تمام جوانب فرهنگ ایران صاحبِ تصحیح و تألیف است؛ به‌طوری‌که هیچ ایران‌شناسی مطلقاً از رجوع به نوشته‌های او بی‌نیاز نیست و نخواهد بود.

او ادامه داد: توجه کامل افشار به وجوه مختلف فرهنگ و هنر ایران در انتخاب دست‌نویس‌هایی که در قالب کتاب به چاپ رسانده، به روشنی آشکار است. اساساً از بابِ اهمیت مقولاتی چون جغرافیا، تاریخ عمومی و محلی ایران، خوش‌نویسی، دست‌نویس‌های فارسی، سفرنامه‌نویسی، خاطره‌نویسی، چاپ یادداشت‌ها، نامهنگاری‌های بزرگان فرهنگ و سیاست به همدیگر، کتاب‌شناسی، تاریخ قاجار و مشروطه و بسیاری موارد دیگر در شناخت فرهنگ ایران است که ایرج افشار اقدام به پژوهش و چاپ کتاب‌ها در آن خصوص کرده است.

این نسخه‌پژوه از زاویه‌ای دیگر نیز به مسئلۀ پیوند نام افشار با ایران‌شناسی نظر کرد و توضیح داد: ‌بنیادگذاری موقوفه‌ای به نام «بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار» که به نشر برخی از مهم‌ترین آثار زبان فارسی می‌پردازد، در شهرت افشار در جایگاه ناشر و نویسنده و مصحح متون مربوط به ایران تأثیر بسیار داشته است. این پیوستگی نام افشار با ایران و ایران‌شناسی حتی بعد از درگذشت او متوقف نشده است و نخواهد شد. بدون تردید «تا زمانی که در جهان نشانی از ایران و زبان فارسی باقی است، نام ایرج افشار زنده خواهد بود».

نویدی ملاطی دربارۀ بالندگی شخصیت ایران‌دوست افشار بیان کرد: به‌گمانم عامل نخست در شکل‌گیری شخصیت ایران‌دوستِ افشار، نشو و نمای او در خانواده‌ای ایران‌دوست بود. او در همین خانواده با مقولۀ نوشتن، تحقیق و چاپ و نشر از نزدیک آشنا شد. تعامل و دوستی پدر افشار با بزرگان و دانشمندان و ادبای نسل قدیم و رفت‌وآمدشان به خانۀ پدری‌اش نیز در علاقه‌مندی افشار به ایران‌شناسی تأثیر بسزایی داشت.

سپس اظهار کرد: اللهیار صالح، محمد مصدق، نصراللّه مین‌باشیان، سعید نفیسی، ملک‌الشعراء بهار، عباس اقبال آشتیانی و علی دشتی از جمله نامدارانی بودند که به منزل پدری افشار آمدوشد داشتند.افشار سال‌ها بعد حتی با برخی از این محققان ارتباط دوستانه و علمی گسترده‌ای برقرار کرد. نشست‌ و برخاست افشار با محققان ایران‌شناسی چون ابراهیم پورداود، مجتبی مینوی، منوچهر ستوده و محمدتقی دانش‌پژوه و دیگرانی که بعضاً چندین سال از او بزرگ‌تر بودند، در سوق‌دادنِ او به ایران و مقولۀ ایران‌شناسی بسیار اهمیت داشته است.

او به روابط افشار با ایران‌شناسان خارجی نیز نگاه کرد و گفت: ایرج افشار حتی با ایران‌شناسان خارج از کشور، از شرق دور گرفته تا اروپا و امریکا در ارتباط بود. این امر سبب شده بود تا او تقریباً از تمام جریان‌ها و فعالیت‌های مرتبط با ایران و ایران‌شناسی در جهان باخبر باشد. بخشی از این اطلاع افشار مرهون ارسال کتاب و مجله از سوی ایران‌شناسان دیگر کشورها برای او و از سوی او برای آن افراد یا مؤسسات ایران‌شناسی سراسر جهان بود.

پرتو افکندن بر گسترۀ وسیع ایران و فرهنگ ایرانی

پژوهشگر فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی کشورمان با تأمل در ایران‌گردی‌های افشار چنین تبیین کرد: سفرهای افشار تا حد زیادی ثابت می‌کند که ایران‌گردی و اساساً گردشگری با انجام کارهای علمی منافات ندارد. افشار شاید نزدیک به دو ماه از سال را عمدتاً با دوستانش به سیر و سیاحت در ایران اختصاص می‌داد. او از خلال این گردش‌ها بسیار بر دانسته‌ها و تجربه‌هایش می‌افزود؛ به‌طوری‌که نهایتاً تبدیل شد به ایران‌شناسی که هنوز بدیلی برایش پیدا نشده است و به‌گمان من پیدا نخواهد شد. در کنار این سفرها شاهدیم که چه تعداد آثار پرشماری در حوزه‌های مختلف از خود به یادگار گذاشته است.

او از جنبه‌ای دیگر نیز به سفرهای این ایران‌‌شناس نگاه کرد و این‌گونه شرح داد:‌ یکی از وجوه اهمیت ایران‌گردی‌های افشار این بود که مکان‌های موردنظر خود را هدف‌دار انتخاب می‌کرد. او با خود قرار گذاشته بود که تمام نقاطی را که از نظرش اهمیتی داشت، از نزدیک ببیند و بر تجارب ایران‌شناسی‌اش بیفزاید. بیشتر اوقات، توصیفات مندرج در کتاب‌ها از اماکن تاریخی انگیزه‌ای می‌شد تا از آن مکان بازدید کند. افشار شرح برخی از این سفرها و بازدیدهایش را در کتاب «گلگشت در وطن» آورده که بسیار مغتنم است. این گزارش‌ها که گاهی دگرگونی‌های یک مکان یا بنا را نیز وصف می‌کند، امروزه بسیار اهمیت دارد تا حدی که در برخی مواقع تنها سند ثبت‌شده دربارۀ وضعیت آن اماکن است.

این محقق و مصحح زبان و ادبیات فارسی دربارۀ پژوهش‌های افشار گفت: خدمات ایرج افشار در عرصۀ فرهنگ ایران چندان است که به واقع مجال طرح کامل آن در یک گفت‌وگو نیست. دکتر میلاد عظیمی در سال 1397 کتابی مفصل در سه جلد با عنوان « کتابشناسی موضوعی- تاریخی، از چاپ‌کرده و نوشته‌های ایرج افشار» در شرح و دسته‌بندی کوشش‌های او تألیف کرده است. فعالیت‌های او همگی مرتبط با بحث ایران‌شناسی است و شاخه‌های متنوعی چون فهرست‌نویسی، تصحیح متون فارسی، نسخه‌شناسی،کتاب و کتابداری، پژوهش‌های مربوط به تاریخ معاصر، سفرنامه‌ها، چاپ عکس، دست‌نویس‌های فارسی و شاهنامه‌پژوهی را در بر می‌گیرد.

او سپس در خصوص خلقیات و منش افشار توضیح داد: ایران‌دوستی اولین و برجسته‌ترین صفت افشار است. او میزان ارتباط و نسبت خود با دیگران را بر اساس همین سنجه تعیین می‌کرد. علاقه‌مندان به ایران و زبان فارسی از دوستان او بودند. او نیز در راه شناخت ایران و گسترش زبان فارسی از هیچ کمکی به افراد مستعد علاقه‌مند به زبان فارسی دریغ نمی‌کرد. تشویق و برکشیدن هرکس که به‌گمانش می‌توانست در عرصۀ ادبی و ایران‌شناسی مفید باشد، از دیگر ویژگی‌های او بود. افشار در دهه‌های پایانی عمرش در به سامان‌رساندن کارها از جوان‌ترها کمک می‌گرفت و عملاً این‌گونه کار یادشان می داد و به انتقال تجربیاتش می پرداخت.

نویدی ملاطی در ادامه خاطرنشان کرد: تشخیص درست نیازها و در عین حال کمبودها و خلأها در بحث ایران‌شناسی و تحقیقات ادبی از دیگر ویژگی‌های افشار بود. برای نمونه، سال‌ها پیش او تشخیص داده بود که بدون اطلاع از مقالات نوشته‌شده در حوزۀ علوم انسانی، نگارش مقالات جدید ممکن است ناقص یا تکراری از آب درآید. از این رو، به تدوین تألیف پرمشقت «فهرست مقالات فارسی» اهتمام کرد. این فهرست برای سال‌ها و پیش از فراگیری اینترنت تنها منبع پژوهشگران برای شروع تحقیق بود.

این محقق با درنگ در شوق و امید افشار به کار و پژوهش یادآور شد: خستگی‌ناپذیری‌‌ در حوزۀ پژوهش از دیگر صفات او بود. بر اساس یادداشت‌های روزانۀ او مربوط به سال‌های 1386 و 1387 در کتاب «این دفتر بی معنی»، قسمت عمدۀ وقت و توان او مصروف کارهای علمی و خواندن و نوشتن و مقابله‌کردن نمونه‌های چاپی کتاب‌ها برای نشر می‌شد. اساساً این کار تمام دغدغۀ او بود. این مرد خستگی نمی‌شناخت: کار می‌کرد و می‌خواند و می‌نوشت.

این ادیب کشورمان از بی‌اعتنایی جامعۀ امروز به شخصیتی چون افشار گلایه و چنین توصیف کرد: مردم ما عمدتاً نمی‌دانند که امثال او چه خدمت‌هایی به ایران و زبان فارسی کرده‌اند. کاری که حتماً باید انجام بگیرد، تبیین اقدامات و کوشش‌های ایرج افشار با نگارش تک‌نگاری‌هایی دربارۀ او و تبیین مشی علمی‌اش به زبان ساده و جذاب است. این گونه است که اطلاع درست و دقیق از زندگی او برای جوانان حاصل می‌شود و در نتیجه شیوۀ زیست علمی‌اش موردتوجه قرار می‌گیرد.

این دانش‌آموختۀ دکترای زبان و ادبیات فارسی در پایان بحث خود تأکید کرد: خوشحالم که در دوران پررونق شبکه‌های اجتماعی، هنوز افرادی هستند که یاد بزرگانی چون ایرج افشار و هم‌نسلان او را گرامی می‌دارند و اعتقاد دارند که اصالت در بازگشت به ریشه‌ها و سنت‌هاست. شناخت ریشه‌ها و سنت‌ها شناختِ ایران و ایرانی است. از این نظر پرداختن به دست‌نویس‌های باارزش زبان فارسی نه‌تنها کهنه‌پرستی و «نبش قبر گذشتگان» نیست، چنان‌که برخی می‌پنداشتند، بلکه پرتو افکندن بر گسترۀ وسیع ایران و فرهنگ ایرانی و شناخت تدریجی آن است.

مکاشفه در پناه تک‌درخت پسته

نسیم خلیلی، پژوهشگر تاریخ و ادبیات فارسی، در گفت‌وگو با ایسنا و دربارۀ شیوه و راه‌ورسم ایران‌گردی و سفرنامه‌نویسی افشار توضیح داد: ‌با درنگ در «گلگشت در وطن» و دیگر سفرنامه‌های ایرج افشار می‌توان گفت که این ایران‌شناس اساساً در وهلۀ اول مخاطب را به سمت نمادهای تاریخی و گردشگری نمی‌برد. کسی که به سفرنامه و ایران‌گردی ایرج افشار دل می‌بندد، این انتظار را ندارد که او را برای مثال به میدان نقش جهان اصفهان ببرد. او مخاطبش را به مسجد شاه و شیخ لطف‌اللّه یا عمارت عالی‌قاپو نمی‌برد و از شگفتی‌های آن‌ها روایت نمی‌کند.

او با تأکید بر اینکه‌ بناهای فاخر یادشده همگی از مؤلفه‌ها و نمادهای شناخته‌شدۀ تاریخ ما هستند، بیان کرد: هرکسی در سفر به اصفهان به آن‌ها توجه می‌کند. سال‌هاست که جذاب و خواستنی و دل‌انگیزند. این‌ها شور و شکوه دارند، ولی ایرج افشار در جست‌وجوی ناگفته‌ها، کمتر گفته‌شده‌ها و کمتر‌شناخته‌شده‌هاست. او به دنبال مقابر کهن، سنگ قبرهای قدیمی و نقش و نگارهای آن‌هاست. او گاهی به دنبال کلون قدیمی یک درِ کهنه می‌گردد. او در کوچه‌پس‌کوچه‌ها، کوره‌راه‌ها حتی بیراهه‌ها به دنبال نمادهای گردشگری در هر اقلیم و جغرافیایی از جمله اصفهان می‌گردد.

این پژوهندۀ کشورمان افزود: به‌گفتۀ دوستان و هم‌سفران افشار او کمتر تمایل داشت در شاهراه‌ها و جاده‌های رسمی و شناخته‌شده رانندگی کند. دوست داشت موقع سفر به بیراهه‌ها و کوره‌راه‌ها بزند. معتقد بود اگر به دنبال نادیده‌ها و نکات شگفت نهفته در هر اقلیمی هستیم، باید به بیراهه بزنیم. باید به روستاهای دوردست برویم. باید جست‌وجوگر باشیم. و اگر به یک کشف در سفر مکاشفه‌آمیزمان رسیدیم، به‌دنبال این باشیم که آیا ردپای این بنا یا درخت یا کوه در منابع کهن و نسخه‌های خطی آمده است؟ آیا پیشینیان دربارۀ آن حرفی زده‌اند؟

این مورخ به یکی از سفرها و خاطرات افشار به جغرافیای اصفهان نگاه کرد و گفت: نگاه افشار به درختان در جغرافیای ایران همواره برایم جالب‌توجه بوده است. دربارۀ سفرهایش به اصفهان نیز می‌توان به دنیای همین درخت‌ها قدم گذاشت. افشار نگاهی همراه با دلدادگی به درختان دارد و بسیار از آن‌ها می‌نویسد. گاه از درخت‌هایی می‌نویسد که مانند سرو ابرکوه شاخص‌اند و نماد گردشگری شده‌اند. گاهی از درختانی می‌نویسد که شهرت محلی دارند. نمونۀ آن درخت پستۀ کهن‌سالی محسوب می‌شود که روی مرقد شیخ احمد جام در تربت جام خراسان روییده است.

او ادامه داد: گاهی نیز از درخت‌هایی می‌گوید که شاید کمتر از آن‌ها حرفی زده شده است. از جملۀ آن درختی است که در سفر به جغرافیای اصفهان می‌بیند. این دیدار در نوروز ۱۳۸۳ اتفاق می‌افتد. او تصویری رنگین و زیبا از تک‌درخت پستۀ کهن‌سالی ترسیم می‌کند که خودرو و در کرانه‌های بیابانی شهر نایین روییده است. دقیق‌تر اینکه درخت پسته را در نزدیکی روستای «هنفش» می‌بیند. همان سال، گزارش این دیدار را در مجلۀ «بخارا» منتشر می‌کند. او شرحی در باب این درخت می‌دهد و به محمدحسن ابریشمی تقدیم و چنین خطابش می‌کند که امیدوارم در کتاب بی‌نظیر «پستۀ ایران» از عکس این درخت استفاده کنید.

این داستان‌نویس با اشاره به این نکته که کشف درخت خودروی پسته در نایین حاصل یکی از ایران‌‌گردی‌های تفاوت اوست، اظهار کرد: در دل دشتی بزرگ جلوۀ گیرا و ویژه‌ای دارد. او دیدار مکاشفه‌آمیزی با تک‌درخت دارد و تلاش می‌کند تا مخاطبان فرهیخته‌اش نیز بهره‌ای از آن ببرند. درواقع، او از کسانی که در باب درخت پسته تحقیق می‌کنند، غفلت نمی‌کند با این نگاه که شاید تک‌درخت نایین به یاری پژوهشگری دیگر نیز بیاید.

سپس خاطرنشان کرد: از این زاویه، به‌نظر می‌رسد که افشار در گردش‌های خودش یک روح ایرانی یا سمبل روح ایرانی است و نه‌فقط یک شخصیت حقیقی و حقوقی که ایرج افشار نام دارد. یک انسان ایرانی، یک جست‌وجوگر ایرانی است که به دنبال زیبایی‌های کمتر گفته‌شدۀ این سرزمین می‌رود.