زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی
زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی

ترنج عزیزم، دوستت دارم

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

هانا

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

دختر چپ‌دست

«دختر چپ‌دست» درامی است که زندگی یک مادر مجرد و دو دخترش را روایت می‌کند. مادر به تازگی یک غذاخوری کوچک و ساده در بازار افتتاح کرده است و دختر بسیار جوانش هم در جایی دیگر مشغول کار است. دختر دوم مادر هم سرگرم کارهای دیگری است تا فیلم پرماجراتر شود؛ دختری کم‌سن‌وسال که فکر می‌کند دست چپش دست شیطان است و می‌خواهد کمک‌حال مادرش باشد. سوژه فیلم در میانه باورمندی به سنت‌های قدیمی و جایی که زیست شهری و روابط آدم‌ها مدرن شده و نشده در آمدوشد است.

دیدن فیلم که محصول سال ۲۰۲۵ است در حدود دو ساعت زمان می‌برد و کارگردانش شین چینگ توس است. تماشای برخی لحظات فیلم با وجود حال و هوای طنزی که کم‌وبیش دارد، غمناک است. بین دردسرهای بزرگ مادر و دختر جوانش برای تأمین مخارج زندگی، رابطه زن و مردی در همان باراز رابطه‌ای ساده و امیدبخش است. زن در هیاهو مشکلات کوچک و بزرگش، این خوشبختی را دارد که با مردی همراه آشنا شود. مرد بارها پیشنهاد می‌دهد که کمک مالی به زن کند که البته درخواستش رد می‌شود. به هر روی، در بحران‌های پیچیده‌ای که در عرصه‌های اجتماعی و اقتصادی پیش‌رو دارد، مردی دمخور هم هست؛ مردی که کمرنگ به نظر می‌آید، اما مخاطب می‌داند که شانه‌های محکم و دستانی گرم دارد.

بازنویسی متن «هرگز ترکم نکن»

«هرگز ترکم نکن» رمانی از کازوئو ایشی‌گورو با ترجمه مهدی غبرائی است که داستان شاگردان مدرسه‌ای به‌خصوص را روایت می‌کند. «کیت»، «روت»، «تامی» و دیگر هم‌مدرسه‌ای‌هایشان براساس یک شبیه‌سازی در آزمایشگاه به دنیا آمده‌اند. و قرار است در جوانی با اهدای عضو به آدم‌هایی که معمولی متولد شده‌اند، زندگی‌شان به انتها برسد. 

 در نگاه اول، انگار شاگردان «هرگز ترکم نکن» راستی‌راستی در زندگی‌شان به اندازه یک خداحافظی وقت دارند و دیگر هیچ. اما وقتی به کیت و روت و تامی، سه شخصیت اصلی داستان، نزدیک‌تر می‌شویم، دست‌هایشان را می‌فشاریم و کنارشان می‌نشینیم، می‌بینیم که چطور این زندگی زودگذر را با عشق و مهربانی و گذشت و تقلاهای کوچک معنا می‌بخشند. «هرگز ترکم نکن» می‌تواند داستان همه ما باشد. 

کیت و تامی از کودکی و در مدرسه‌شان که نام «هیلشام» را دارد، دلبسته یکدیگرند. اما به مرور، روت دخترکی دیگر سعی در نزدیک‌شدن به تامی دارد تا وقتی که کاملاً به جوانی می‌رسند و روزهای اهدای عضو برای بار اول، دوم، سوم یا حتی چهارم فرا می‌رسد. 

روت بعدها در آستانه مرگ به‌خاطر گذشته از کیت و تامی عذرخواهی می‌کند و می‌گوید من به تامی نزدیک شدم تا شاید زمان مرگم را کمی به تعویق بیاندازم، چون شنیده‌ام اگر زوجی به‌راستی عاشق یکدیگر باشند، می‌توانند برای زنده‌ماندن مهلت بیشتری بگیرند. 

روت حالا در نزدیکی واپسین اهدای عضو و مرگ از کیت و تامی می‌خواهد نزد مسئولان مدرسه بروند و بنا بر عشق دیرین و راستینشان فرصت دوباره بگیرند. کیت و تامی هرچند دل‌خورند از روت، درخواستشان را به یکی از مسئولان هیلشام ارائه می‌دهند. اینجا است که باید خواننده منتظر بماند و به چشم ببیند که کیت و تامی اندکی بیشتر زندگی خواهند کرد یا آنکه جز وداع و فکرکردن به آخرین آغوش، آخرین بوسه و آخرین لبخند و اشک راهی پیش رو ندارند.

رمان «هرگز ترکم نکن» که به‌کوشش انتشارات «افق» و در ۳۲۸ صفحه به سال ۱۳۹۵ شمسی منتشر شده است،  می‌تواند داستان اندوهناک، ولی تأمل‌برانگیز هرکدام از ما باشد؛ داستانی که از ما می‌پرسد اگر فردا یا پس‌فردا آخرین روز عمرمان باشد چگونه زندگی خواهیم کرد؟ ما را در موقعیتی می‌گذارد که هربار از خودمان بپرسیم، زندگی تن‌دادن به جبر است یا انتخاب رؤیاهای شیرین؟

در کنار منازعه جبر و انتخاب در زندگی، تقابل علم و انسانیت یکی دیگر از درون‌مایه‌های این رمان علمی _ تخیلی و عاشقانه است که می‌تواند مورد واکاوی قرار بگیرد. علم در تضاد با منش و عواطف انسانی حرکت می‌کند؟  علم بی‌رحم و خشن است؟ علم ما را تنهاتر می‌کند؟ 

به‌نظر می‌رسد ایشی‌گورو، نویسنده بریتانیایی _ ژاپنی و برنده جوایز بوکر و نوبل ادبیات ۲۰۱۷ میلادی، نمی‌خواهد به این پرسش‌ها پاسخی بدهد، هرچند نمی‌توان «هرگز ترکم نکن» را خواند و این‌ها را از خود نپرسید. شاید ایشی‌گورو خیام‌وار می‌خواهد از ارزش زیستن در لحظه بگوید. زیستن در همین حالا و نه هیچ‌وقت دیگری. «هرگز ترکم نکن» تلخ‌داستانی است که گویی سرنوشت در اوج اشتیاق و تمنای زندگی جز مرگ تیره زودهنگام چیز دیگری برای آدم‌هایش نمی‌خواهد. در همین وقفه است که باید به زندگی معنا داد. گفتنی است سال ۲۰۱۰ میلادی فیلمی نیز بر اساس این رمان به کارگردانی مارک رومنک تولید می‌شود که وفاداری بسیاری به کتاب دارد.

گربه باغچه

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.