زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی
زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی

گلی روی داشبورد

گلی روی داشبورد کتابی با دو داستان است. در داستان اول که همان عنوان روی جلد را بر خود دارد، محمد یعقوبی لواسانی، مردی زادۀ دهۀ چهل و دل‌افسرده، خواننده را به دنیای خود می‌برد. این مرد در همین سال‌های نزدیک به زمانۀ ما زندگی می‌کند، اما بیشتر غرق در خاطرات گذشته است؛ خاطراتی که یادشان زخم‌های قدیمی را تازه‌ می‌کند. مثلِ روزهایی که از عمویش، داوود و معشوق خود، فرزانه به یاد می‌آورد؛ عمو داوودی که کتاب و امید و پرولتاریا ورد زبانش بود و فرزانه که در هیچ سگدونی‌ دنیا آرام نمی‌گرفت. در وسط همین دل‌گذشت‌هاست که به حسرت‌های‌ کنونی محمد هم پی می‌بریم:

«یادتان باشد من همان اول هم گفتم که زندگی‌ام سگی بوده است. زندگی یک آدم معمولی که می‌توانست معمولی نباشد. متفاوت باشد. مثلاً بشود یک چریک بزرگ، یک مبارز، یک ایدئولوگ، یک تئوریسین، آدمی که بخشی از جهان را می‌خواهد عوض کند، یک انقلابی، دست‌کم یک نفر مثل هنری فوندا یا گایا ویلیامز، اما من هیچ کدام اینها نشدم. آرام مثل یک خزنده زندگی کردم و به میانسالی رسیدم و حالا دلم می‌خواهد یک پیکان آلبالویی دولوکس براق برای خودم بخرم و گاهی با همان ماشین مامان را ببرم به گلاب‌دره زیارت امامزاده.»

شخصیتِ داستان دوم زنی فاخته نام یا مامان کوکو است. سوسن و فرنگیس دخترهای این زن ساده و جوان‌اند که دومی سندرم داون دارد. شوهرش معدنچی بود و در دفاع از حقوق کارگران فعالیت می‌کرد، اما حالا با اوج‌گیری برخورد محمدرضا شاه با حزب توده گرفتار زندان است. فاخته جایی میانِ خیال و واقعیت زندگی می‌کند؛ جایی که بتواند کمتر از بدی روزگار درد بکشد، جایی که بتواند به حاج آقا، یعنی ارباب خانه‌ای که در آن کار می‌کند، بگوید دوستت دارم، بدون اینکه مرد بو ببرد. یا گاهی وقت‌ها هم حاج آقا بدون اینکه روحش خبر داشته باشد، فاخته را ببرد بازار:

«آخرین باری که کمی پول دستم آمد به جای آنکه بروم سراغ حلبی‌ساز و زانویی بخاری خانه را که خراب شده بود، عوض کنم، قدم‌زنان تا فروشگاه کفش بلّا که تازه توی جاده قدیم شمیران باز شده بود رفتم تا برای خودم یک جفت ورنی نو بخرم، می‌خواستم چیزی بخرم که با بقیۀ کفش‌هایم فرق داشته باشد؛ مثلاً به جای کفش‌های قبلی که کهنه شده بود و یک سگک ضخیم داشت، یک گل چندپر کوچک جیر داشته باشد رویش... و بالاخره چیزی شبیه آنچه دلم می‌خواست، پیدا کردم، کفش‌های عروسکی خاکستری‌رنگی که یک گل جیر داشت، وقتی پا زدمشان، حس کردم همه‌جا پر از سفیدی خیره‌کننده مهتاب شد. همه‌جا روشن شد. و کبوتری سفید نشست روی شانه‌ام. زیر لب گفتم: ـ دست شما درد نکنه حاج‌آقا چه هدیۀ قشنگی... خیلی دوستش دارم. ـ »             

نسیم خلیلی متولد سال 1360 در تهران نویسندۀ این اثر است که اکنون در یزد زندگی می‌کند. اصلی‌ترین اتفاقات کتاب هم در شهر تهران می‌گذرد. بعد از آن یزد و روستایی در نزدیکی پایتخت، یعنی کرکبود، مکان‌های مهمی‌اند. پهلوی دوم نیز زمان کلیدی این دو داستان محسوب می‌شود؛ از این رو ماجراها با تأثیرِ دستاوردها و وقایعِ تلخ و شیرین آن سالیان بر آدم‌های دو روایت گره خورده است. البته دغدغه‌های مطرح در مجموعه صرفاً به آن دهه‌ها منحصر نمی‌شود و به شکلی دیگر در جامعۀ امروز هم یافتنی‌اند. گلی... و فاخته هر دو سرشار از فرهنگ و آدابِ مرسوم ایرانیان در زندگی روزمره‌اند، رسومی که به شهرهای یادشده محدود نمی‌شود و برای هر ایرانی آشناست. این کتاب 96 صفحه دارد و در سال 1399 به کوشش نشر خزه چاپ شده است. من گلی روی داشبورد را از طاقچه خواندم و دوستش دارم.

گربه روی شیروانی داغ

پدربزرگ با توجه به حرف‌های پزشکش خود را برای مُردن آماده می‌کند و در همین لحظه‌ها به پسرش می‌گوید؛ پدرم مرگ خنده‌داری داشت، او ولگردی بیش نبود که وقتی از دنیا رفت حتی یک پاپاسی هم در جیب نداشت، بدون هیچ گذشته‌ یا آینده‌ای. بریک پسر این مرد نیز پدرش را مردی مضحک می‌داند، اما نه به خاطر ناداری، بلکه از آن رو که همیشه به پول و ثروتش چسبیده است. پدربزرگِ شصت‌وچند‌‌ساله که در اصل پدر بریک است و همین‌ طور بریکِ سی‌ساله هر دو فقدانی را در زندگی احساس می‌کنند؛ اما نه آن را به درستی می‌شناسند و نه می‌دانند چطور می‌توانند به این حس پایان دهند. زندگی و معناداربودن آن یا بیهودگی‌اش از اساسی‌ترین درون‌مایه‌ها در فیلمِ گربه روی شیروانی داغ (Cat on a Hot Tin Roof) است.

فیلم، زندگی سه زن‌وشوهر را نشان می‌دهد که زوج اصلی و برجستۀ آن همان بریک و زنش مگی گربه هستند. بریک فوتبالیست درخشانی بوده، اما اکنون از آن همه افتخار جز دردهای تن و افسردگی چیزی برایش نمانده است. او تلاش می‌کند با پناه‌بردن به الکل یا سیگار روزها را پشت سر بگذارد و تا می‌تواند از همسرش فاصله بگیرد. مگی گربه نیز برای بهبود این وضعیتِ شوهرش و خوب‌کردنِ رابطه‌شان می‌کوشد اما راه دشواری پیش‌رو دارد.

زوج دوم، پدر و مادر بریک هستند. پدر بریک که همه پدربزرگ صدایش می‌زنند و مردی بسیار ثروتمند است، مانند پسر ارتباط چندان صمیمی‌ای با زنش ندارد. همسر پدربزرگ نیز اعتراف می‌کند که آنها هرگز خانوادۀ خوش‌حالی نبودند، هرچند او عاشق شوهرش است. بین کوپر، برادر بزرگتر بریک و زنش هم پیوند دلگرم‌کننده‌ای وجود ندارد. ظاهراً تنها ماجرایی که آنها را به هم نزدیک می‌کند، به‌چنگ‌آوردن میراثی است که از پدر کوپر به جای خواهد ماند.

 این درامِ یک ساعت و چهل‌وهشت دقیقه‌ای که محصول آمریکاست، در سال 1958 میلادی به کارگردانی ریچارد بروکس ساخته شده. دروغ و دورویی، خانواده و عشق از دیگر مضامین مهم در این فیلم است؛ اثری که در آستانۀ مرگِ مردی پیر و بیمار و پرمدعا فرازوفرود چند رابطه را به تصویر می‌کشد. شخصیت‌هایِ گربه روی شیروانی داغ به طور کلی و مخصوصاً در باب همراهی و همدلی آدم‌ها در مسیر زندگی یا سردی و خاموشی روابط، گفت‌وگوهای شنیدنی و درخور تأملی دارند. این فیلم دیدنی با وجود چندین نامزدی در جشنوارۀ اسکار در هیچ بخشی برنده نشده است. 

طلای سیاه در مسِ داستان

طلای سیاه در مسِ داستان یا درآمدی بر بازتاب نفت و غرب در ادبیات داستانی و خاطرات ایرانیان، کتابی از نسیم خلیلی است که در آن تاریخ و ادبیات به هم دست می‌دهند؛ دست‌دادنی نزدیک و صادقانه تا گوشه‌ای دیگر از رنج‌های مردم ایران خوانده شود. این اثر برای اولین بار در سال 1399 به کوشش نشر خزه و در 190 صفحه منتشر شده است.

ماجرای نفت در ایران که برای گفتن از آن گزیری جز نظر به حضور غربی‌ها در کشورمان نیست، موضوع اصلی این پژوهش است. اما این ماجرا تکرار آن داده‌هایی نیست که از برنامه‌های اکتشافی ویلیام ناکس دارسی، نخست‌وزیری محمد مصدق یا روابط آمریکا و ایرانِ پس از کودتای مرداد می‌دانیم، بلکه سرنوشت نفتگران و کارگرانی است که در شرکت‌ نفت جان می‌کندند و البته سرگذشت خانواده‌ها‌شان که آنان نیز سهمی از دردهای کار برای کمپانی نصیبشان می‌شد. و همین طور مسئلۀ نفت و حوادث پیرامونی آن در نظرگاه و زیست مردمِ کوچه و بازار از پیر و جوان تا کودک است، یعنی همان آدم‌هایی که هم می‌دانستند طلای سیاه چیست و هم نمی‌دانستند.

ادبیات داستانی در زبان فارسی از رمان تا داستان‌های کوتاه عمده‌ترین مرجع پژوهشگر در نگارش این کتاب است؛ یعنی آثاری که در آن به جای شاه و دولتمردانِ پایتخت‌نشین، حرف اول و آخر را زنان و مردانی می‌زنند که غالباً غیرتهرانی‌اند و در محروم‌ترین نواحی کشور زندگی می‌کنند.

نویسنده از خاطره‌ها نیز بهره‌مند شده است؛ خاطراتی که نگارندگانشان از طبقۀ اجتماعی به خصوصی نیستند، برخی زندگی‌شان پیوندی تنگاتنگ با صنعت نفت دارد و شماری هم فقط از اتفاقات نفتی یاد کرده‌اند. ظاهراً خلیلی در گزینش این داستان‌ها و خاطرات، مرزبندی زمانی خاصی در نظر نداشته است؛ زیرا در پژوهش او هم با نویسندگانی، چون صادق چوبک، غلامحسین ساعدی یا کریم کشاورز و هم با اهل‌قلم دهه‌های تازه‌تر، مانند محمدحسین پاپلی یزدی، فرهاد کشوری یا زویا پیرزاد روبه‌رو می‌شویم. نگارنده در جست‌وجوی نفت و غرب از تأمل در کتاب‌های پژوهشی در دو حوزۀ تاریخی و ادبی نیز غفلت نکرده است.

این کتاب دو مطلب مقدماتی و چهار فصل اصلی دارد که هرکدام به بخش‌هایی با عنوان‌بندی‌های زیبا و شایان توجه تقسیم می‌شود. نسیم خلیلی طلای سیاه در مسِ داستان را به زبانی ساده و به دور از پیچیدگی نوشته است. این کتاب را مخصوصاً به دوستداران جدیِ رمان و داستان‌های ایرانی پیشنهاد می‌کنم؛ همان‌هایی که نگاهشان به شخصیت‌ها و اتفاقات هیچ قصه‌ای سرسری نیست. آنهایی که در پس زندگی و آدم‌های هر داستانی، برگ‌های مهمی از تاریخ اجتماعی یا اقتصادی ـ سیاسی این سرزمین را خواهند یافت؛ تاریخی که روزهای غمناک آن پردوام‌تر و خوشی‌هایش کوچک‌تر است. 

زمین سوخته

زمین سوخته رمانی جنگی است که گوشه‌های تلخی از تاریخ اجتماعی و سیاسی ایران را روایت می‌کند. خواندن این اثرِ احمد محمود یا اعطا (1310ـ1381 ه.ش)، همچون برگ‌زدن یک خاطره‌نگاری است؛ خاطراتی که نگارندۀ آن حافظه‌ای دقیق دارد، پرحوصله است و زیبا و جاندار می‌نویسد. این داستان برای نخستین بار در فروردین 1361 منتشر شده است و امروز هم چاپ‌های متعددی از آن در کتابخانه‌ها و کتاب‌فروشی‌ها یافت می‌شود. زمین سوختۀ من با 329 صفحه در سال 1378 زیرنظر نشر معین به بازار آمده و چاپ سوم این رمان است.

احمد محمود در زمین سوخته به سراغ جنگ ایران و عراق می‌رود؛ اما در آن از رهبران و فرماندهان جنگ یا رویارویی مبارزان در جبهه‌ها نمی‌گوید. بلکه داستانِ جنگ را در دل شهر و در میان مردم کوچه و بازار تعریف می‌کند؛ در بین آدم‌هایی مثل خالد، ام ‌مصدق، کل شعبان، ننه باران یا مهدی پاپتی که در جنگ بیچاره‌‌تر، کم‌طاقت‌تر و بی‌خواب‌وخوراک‌تر از همیشه شده‌اند. نه فقط از آدم‌ها از هر آنکه و هرچه در این جنگ گرفتار می‌شود، به خواننده می‌گوید، از جوجه‌ها و سگ و گربه‌هایی که نزار و هراسان یا وحشی می‌شوند، از گل‌ها و درختان که می‌سوزند و جان می‌دهند و از خانه‌هایی که سالیان سال با رنج ساخته شده‌اند اما اکنون در یک چشم‌به‌هم‌زدن فرو می‌ریزند.

راوی زمین سوخته داستان را از جایی شروع می‌کند که فقط زمزمه‌هایی از حملۀ عراق به جنوب ایران به گوش می‌رسد، اما برای بعضی‌ها باورپذیر نیست. در هر حال، جنگ آغاز می‌شود و راوی، پیامدهای دردناک این جنگ را بر زندگی مردم اهواز، یعنی همشهریانش و به خصوص چندتن از افراد خانواده یا همسایگانش را تا حدوداً آبان همان سال نشان می‌دهد. او سرنوشت هرکدام از دوروبری‌هایش را در نیمۀ پایانیِ این زمین داغ‌دار به تصویر می‌کشد؛ سرنوشتی که با آوارگی، جنون و مرگ گره خورده است.

بریده‌ای از این رمان احمد محمود؛ «آن وقت‌ها مادر جوان بود. چه تحملی داشت. شیون راه نینداخت. زاری نکرد. صورتش را خراش نداد. گیسش را پریشان نکرد. اینها را گفته بودند. گفته بودند که شیون و عزاداری نباشد. همۀ اینها را گفته بودند. باز مادر، همچنان صبور بود. باز مادر همچنان با خودش و درد خودش تنها می‌نشست و برای خودش می‌خواند: هر کجا بینم هم نوم تو نومه، دسمه دیوار گِرُم مَنُم یه دَمونه (هر کجا همنام تو را بینم ـ دستم را به دیوار می‌گیرم و لحظه‌ای از رفتن باز می‌مانم)»

اولین گاو

«پرنده به لانه، عنکبوت به تنیدن تار و انسان به دوستی نیاز دارد.» این گزارۀ کوتاه و ابتدایی فیلم، یکی از درون‌مایه‌های اصلی اثر، یعنی اهمیت دوستی را در میان آدم‌ها آشکار می‌کند. کوکی فیگوویتز آمریکایی و کینگ لو چینی با هم غریبه‌اند، اما یک روز چشم باز می‌کنند و همدیگر را دوستانی می‌یابند که رسیدن به پول و خوشبختی یا رودرروشدن با خطرها را جز در کنار هم تصور نمی‌کنند.

اولین بار که کوکی و کینگ یکدیگر را می‌بینند، کینگ به لباس و خوراک احتیاج دارد که کوکی در اختیارش می‌گذارد و از هم جدا می‌شوند. در دیدار دوم این کوکی است که سرپناه می‌خواهد و کینگ نیز او را به کلبه‌اش راه می‌دهد، اما این بار تا پایان فیلم به عنوان دو دوست از یکدیگر جدا نمی‌شوند. در یکی از روزهای این دوستی، کوکی نوعی شیرینی پخت می‌کند که خیلی زود به تشویق کینگ آنها را برای فروش به بازار محل زندگی‌شان می‌برند، یعنی روستایی سنتی و جنگلی که کمتر کسی از این جور شیرینی‌ها خورده است.

وقتی یکی از خریداران از شیوۀ پخت شیرینی‌ها سؤال می‌کند، کینگ می‌گوید این رمزورازی چینی است که نمی‌تواند با کسی در میان بگذارد. چند روز بعد که مشتری دیگری از چگونگی درست‌کردن آنها پرس‌وجو می‌کند، کوکی جواب می‌دهد که سال‌ها پیش آن را از نانوایی اهل بوستون یاد گرفته است. در واقع، کوکی و کینگ حاضرند هر داستانی دربارۀ روش پختن این خوردنی‌ها سرهم‌بندی کنند، به غیر از اینکه راستش را بگویند. راستش آن است که کلوچه‌هایشان را با شیر دزدی درست می‌کنند؛ شیری که از گاو چیف فاکتور شبانه و مخفیانه می‌دوشند. فاکتور ثروتمندترین مرد روستا و دارندۀ اولین گاو در آن منطقه است. کوکی و کینگ به این دزدی ادامه می‌دهند تا آن شبی که ... .

فیلم اولین گاو (First Cow) محصول آمریکاست که در سال 2019 میلادی به کارگردانی کلی رایکارد با مدت زمان دو ساعت و دو دقیقه تولید شده. هرچند فیلم از دزدی، تعقیب و فرار و ترس‌های بزرگ آکنده است، به‌هیچ‌وجه اثری هیجانی و پرهیاهو به حساب نمی‌آید. اولین گاو حتی در اوج وقایع هم فیلمی ساده، آرام و بی‌پیرایه است، به سادگی و آرامشِ همان نگاه‌ها‌ و حرف‌هایی که کوکی و گاو به هم تحویل می‌دهند.