زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی
زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی

نکته‌های ویرایش

علی‌ صلح‌جو (متولد: ۱۳۲۳) کتاب «نکته‌های ویرایش» را در شصت‌وسه‌سالگی، بعد از عمری تدریس و کار و کسب تجربه در حوزۀ ویراستاری، گرد آورده. این کتاب ۲۱۳ صفحه دارد و آن را نخستین بار نشر مرکز در سال ۱۳۸۶ چاپ کرده است. من هم همین نسخه را دیده‌ام؛ این چاپ از کتاب  بیست‌ویک عنوان اصلی دارد: ۱. مقدمه، ۲. اختصار، ۳. اعراب، ۴. پاراگراف، ۵. پانوشت، ۶. جنسیت، ۷. را، ۸. رسم‌الخط، ۹. رقم‌نویسی، ۱۰. سبک، ۱۱. فرهنگ لغت، ۱۲. واژه‌نامه، ۱۳. گفتمان، ۱۴. متن، ۱۵. مرجع، ۱۶. موقعیت خواننده در برابر متن، ۱۷. نحو، ۱۸. نشانه‌گذاری، ۱۹. نمایه، ۲۰. واژه، ۲۱. ویرایش، ما و دیگران.

چنان‌که از  عناوین کتاب می‌توان حدس زد، «نکته‌های ویرایش» اثری برای خوانندۀ عام نیست. این کتاب بیشتر برای ویراستاران و نویسندگان و مترجمان و ناشرانی خوب است که می‌خواهند در حرفۀ خود باریک‌بین و ورزیده‌تر بشوند. درواقع، در این کتابْ مباحث ابتداییِ ویرایش یاد داده نمی‌شود. کتاب دربردارندۀ نکته‌های تازه‌ای است که می‌تواند برای مخاطب اثر مفید و کاربردی باشد؛ برگزیده‌هایی که شاید کمتر کسی در مقولۀ موردبحث به‌شیوۀ صلح‌جو در آن‌ها تأمل کرده. این نکته‌ها در قالب یادداشت‌های کوتاه و بلندی آورده شده‌ که می‌توان آن‌ها را بدون رعایت ترتیب هم خواند. تعداد این یادداشت‌ها حدوداً صدووپنجاه مورد است. اگر قصد دارید کتابی را در موضوع ویرایش به‌صورت تفننی بخوانید «نکته‌های ویرایش»، اثر علی صلح‌جو، انتخاب خوبی نیست.

از کتاب: «دکتر مهدی محقق نقل می‌کند که روزی در کلاس درس ادیب نیشابوری نشسته بوده و موضوع درس دربارۀ ناصر خسرو بوده است. در این جلسه، شعری از ناصر خسرو مطرح می‌شود که در آن به کسانی اشاره می‌شود که سگ‌بچه می‌خورند و شاعر آنها را از این عمل نهی می‌کند. محقق از استاد می‌پرسد که آیا اصولاً کسانی هستند که سگ‌بچه بخورند، چون این عمل عجیب می‌نماید. ادیب نیشابوری می‌گوید که نه عجیب نیست. محقق حرف استاد را می‌پذیرد اما باطناً مجاب نمی‌شود. بعدها معلوم می‌شود که خطا ناشی از بدخوانی نسخۀ خطی بوده است! سیک پخته (= سه یک پخته) نوعی شراب است که سه بار آن را تقطیر یا تخمیر می‌کنند تا پرمایه و قوی شود. عقل سلیم همواره مشکل گشاست. بسیاری از غلطهای عجیب و غریب در برخی از ترجمه‌های امروز ناشی از فقدان شعور متعارف است. اگر به این قابلیت خود تکیه کنیم و قضایای عجیب و متناقض را نپذیریم، پاسخ درست را خواهیم یافت.» 

زمستان ۶۲

«تنهاییم. باهم، ولی تنها»، فصل نخست و فصل پایانی رمان «زمستان ۶۲» با این گزاره آغاز می‌شود. کتاب در سه قسمتِ کلی یا در سه سفر به قلم می‌آید. در این مسافرت‌ها جلال آریان، استاد بازنشسته اما نه‌چندان مسن شرکت نفت، از تهران به خوزستان می‌رود تا ادریس مطرود پسر ظاهراً مفقودشدهٔ یکی از نزدیکانش را پیدا کند.

 در اولین سفر آریان، مرد جوانی به‌نام منصور فرجام نیز همراهی‌اش می‌کند. منصور فرجام در رشتهٔ کامپیوتر تخصص دارد. او عاشق و دل‌شکسته، چندی پس از مرگ نامزدش، از آمریکا به ایران آمده است تا مرکزی با عنوانِ مرکز آموزش زبان و کامپیوتر را برای شرکت ملی نفت در اهواز تأسیس کند. آریان و فرجام در جنوب دوستانی دارند یا با آدم‌هایی آشنا می‌شوند که سرنوشت آن دو به زندگانی آنان گره می‌خورد.

اسماعیل فصیح، نویسندهٔ اثر، در رمان ساده و روان و پرجاذبه‌اش کوشیده است تا واقعیت‌های تلخ و  جان‌کاه جنگ ایران و عراق را در جنوب، مخصوصاً اهواز و آبادان، تصویر کند. او هم‌زمان با آن از تأثیرات انقلاب اسلامی بر زندگی مردم، خاصه زنان، نیز  می‌گوید. نسخه‌ای که من از «زمستان ۶۲» دیده‌ام،‌ چاپ سوم آن است. این نسخه در سال ۱۳۸۲ به‌کوشش نشر پیکان و در ۴۵۴ صفحه چاپ می‌شود. 

«زمستان ۶۲» یکی از بهترین آثاری است که تاکنون دربارهٔ زیروروشدن زندگی‌ها در پیامد انقلاب و عواقب جنگ خوانده‌ام. برای من بیش از همه مضامین شهادت و  سوگواری بر رفتگان خواندنی و البته غمناک بود. 

از کتاب: «او حالا توی قبرستان شهیدآباد خوابیده ـ در گوری از عشق، وسط هزارها گور دیگر از عشق، گور بچه‌هایی که به اینجا آمدند. کاش حالا اینجا بود و آخر برنامه را برایم داده‌پردازی می‌کرد. اوضاع می‌تواند با بچه‌های مردم برنامه‌ریزی کند. یکی را که می‌توانست یک واحد عملیات کامپیوتری را رهبری کند در جادهٔ شلمچه توی لباس سربازی با موج انفجار تکه‌تکه می‌کند. محمد بچهٔ ننه بوشهری را که می‌توانست برای شیلات جنوب از بندرعباس تریلی ببرد، در جبههٔ موسیان با ترکش از وسط نصف می‌کند. اصغر بنده‌خدایی را که می‌توانست در مزارع پیشاب چغندر بکارد در جزیرهٔ مینو منفجر می‌کند. احمد، داداش کوچک حاج‌آقا لواسانی را که می‌توانست معلم ریاضی مدرسهٔ قم باشد در جبههٔ سومار از ناحیهٔ سر و صورت متلاشی می‌کند. تقی، برادر عزیز زیتونی را که می‌توانست سر راه سچّه خرازی باز کند در تبادل آتش عملیات بیت‌المقدس جزغاله می‌کند. ادریس بچهٔ باغبان مطرود را که می توانست در فلکهٔ الفی آبادان سیگار بفروشد در عملیات ذوالفقار از یک دست و پا معلول می‌کند. کوروش شایان مهندس مکانیک و مدیر جوان را کی می‌توانست یک سازمان صنعتی و عملیاتی را بچرخاند تیز باران می‌کند. [...].»

دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد

«دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» رمانی سیاسی و عاشقانه است. البته، سیاسی‌بودن آن به این معنا نیست که در اثر از توده‌های مردم خبری باشد، بلکه شخصیت‌های اصلی داستان همگی از سیاست‌مداران عالی‌رتبه‌، یعنی محمد مصدق و هم‌فکران و مخالفانِ منصب‌دار او هستند. جنبهٔ عاشقانهٔ آن نیز به‌شکلی نیست که صرفاً فرازوفرود رابطه‌ای پرآب‌وتاب میان عاشق و معشوق تصویر شده باشد.

دکتر نون شخصیت اصلی این داستان است. برخلاف عنوان بلند اثر، خود متن چندان طولانی نیست و ماجراها فقط در ۱۱۲ صفحه روایت می‌شود. ماجرا از این قرار است که نون، از دولتمردان ثروتمند و نزدیک به مصدق، در نخست‌وزیرشدن آن رهبر ملی نقشی مهم ایفا می‌کند؛ ولی با کودتای ۲۸مرداد۱۳۳۲ اوضاع مملکت به‌گونه‌ای دگرگون می‌شود که مجبور است، زیر شکنجه‌های جسمی و روانی، علیه مصدق مصاحبه‌ای انجام دهد.

نون که تا قبل از آن مصاحبه، سرزنده و پرشور بود و به میهن و خانواده‌اش عشق ‌می‌ورزید، حال به مردی منزوی و روان‌پریش تبدیل شده است. این سیاست‌مدار سرخورده ازاین‌پس در جایی میان خیالات دردناک و واقعیت‌های تلخ دست‌وپا می‌زند. او در این رفت‌وبرگشت‌ها بیش از همه با همسرش ملکتاج و پدر و عموی خود و دکتر مصدق گفت‌وگو می‌کند. این داستان غمناک در جایی میان همین گفت‌وشنودهای واقعی و تخیلی به پایان می‌رسد.  

«دکتر نون زنش را بیشتر از مصدق دوست دارد» را شهرام رحیمیان به‌قلمی ساده و روان نوشته است. قسمت‌هایی از رمان را رحیمیان تعریف می‌کند؛ به‌غیراز او رمان راویان دیگری هم دارد که دکتر نون یکی از آن‌هاست. این اثر اولین بار در سال ۱۳۸۰ چاپ شده است. نسخه‌ای که من از آن خوانده‌ام در سال ۱۳۸۳ به‌همت نشر نیلوفر منتشر شده و چاپ دوم آن به شمار می‌آید. رحیمیان در این رمان بیش از همه حال‌وهوای پراختناق پس از کودتای ۱۳۳۲ را در تهران و در بین گروه خاصی از سیاسی‌ها تصویر کرده است.

بریده‌ای از کتاب: «دکتر نون کاشی‌های دیوار و موزاییک‌های کف حمام را صدها بار شمرد. مساحت، محیط و حجم تقریبی سلول را صدها بار حساب کرد. هی دوش گرفت، آواز خواند و قدم زد. مرغ شد، خروس شد، واق‌واق کرد، مرنو کشید، عرعر سر داد و له‌له زد... اما تنهایی نرفت که نرفت.»

مزخرفات فارسی

می‌خواستیم «ثواب» کنیم که کباب شدیم یا «صواب»؟ «پیشخون» که این‌قدر در حرف‌زدن‌هایمان تکرار می‌شود؛ «پیشخان» است یا «پیشخوان»؟ وقتی از کسی انتقام می‌گیریم؛ با او «تسویه‌حساب» کردیم یا «تصفیه‌حساب»؟ و شاید هم هر دو. البته اگر «تصویه‌حساب» نکرده‌ باشیم! هر فارسی‌زبانی ممکن است این قبیل سؤال‌ها را از خود بپرسد. اگر به دانستن جوابشان یا دوباره دانستن آنها علاقه‌مندید، خواندن کتاب مزخرفات فارسی را به شما پیشنهاد می‌کنم. 

زبان فارسی شیرین است و رضا شکراللهی در کتاب مزخرفات فارسی، به پرسش‌هایی پاسخ یا نکته‌هایی را توضیح می‌دهد، که می‌توان این شیرینی را چشید. نگارنده در پنجاه‌وسه عنوان کتابش، فقط به یادمان نمی‌آورد که موقع نوشتن یا گفتن باید در انتخاب واژگان دقت داشت، بلکه به ما نشان می‌دهد در زمانِ خواندن یا شنیدن هم باید دقیق بود. آن وقت است که در مسیر ارتباط با یکدیگر کمتر به بدفهمی دچار می‌شویم؛ بدفهمی‌ای که دردسر‌ساز است و پیامدهای آن را در جامعه می‌بینیم.

رضا شکراللهی کتاب را به زبانی ساده، طنزآلود و پرکشش نوشته است. نویسنده برای بحث در موضوعات گوناگون، مثال‌های خوبی می‌زند. این نمونه‌ها، هم از میان گفته‌ها و نوشته‌های مردم عادی انتخاب شده‌اند و هم از بین سخنان و قلمِ بالادستی‌ها. شکراللهی فقط درسِ ویراستاری نمی‌دهد، او در بیشتر صفحات به دغدغه‌های سیاسی و اجتماعیِ کشورمان هم نظر دارد. نسخه‌ای که من از این کتاب خواندم، ۱۳۵صفحه دارد و در سال ۱۳۹۶ به‌کوشش نشر ققنوس چاپ شده است. مزخرفات فارسی را دوست داشتم.

از کتاب: "بعید می‌دانم کسی پیدا شود که موقع حرف‌زدن اشتباه لپی نداشته باشد. منظورم تپق نیست، دقیقاً مواردی که کلمه یا اصطلاحی را در جای غلط به کار می‌بریم. اشتباه‌های لپی گاهی شامل حال ضرب‌المثل‌هایمان هم می‌شود. دقت نکردن به صورت و معنای ضرب‌المثل‌ها باعث می‌شود مثلاً فلان روزنامه مشهور تیتر بزند: «اوباما یخ روی سنگ شد»، یعنی جای سنگ و یخ را عوض کند و نه دبیر سرویس متوجهِ این اشتباه بشود، نه ویراستار احتمالی و نه سردبیر روزنامه. مثالی دیگر می‌زنم که عام‌تر باشد. بعید است که تا حالا از ضرب‌المثل «پیش غازی و معلق‌بازی» استفاده نکرده باشید، یعنی «معلق زدن پیش کسی که روی بند معلق می‌زند و شیرین کاری می‌کند، هنرنماییِ ناچیزی است». اما «غازی» را به صورت «قاضی» در ذهن می‌آوریم یا می‌نویسیم. دلیل آن هم روشن است؛ واژه «غازی» به معنای «بندباز» از زبان ما رخت بربسته اما سر و کارمان با واژه «قاضی» هنوز بسیار است و هر روز بیشتر می‌شود انگار."

ماشین مرا بران

«ماشین مرا بران» (Drive My Car) کاری از  سینمای ژاپن است که در سال 2021 میلادی تولید شده. این فیلمِ تقریباً سه‌ساعته با کارگردانی ریوسوکی هاماگوچی تاکنون جوایز متعددی از جشنواره‌های آسیا پاسیفیک و کن و گلدن گلوب و اسکار به دست آورده است. فیلم‌نامهٔ «ماشین مرا بران» اقتباسی از داستان کوتاهی به‌قلمِ هاروکی موراکامی، نویسندهٔ پرطرف‌دار ژاپنی، محسوب می‌شود.

یوسوکو کافوکویْ بازیگر و کارگردان اهل ژاپن است که اکنون در تئاتر فعالیت جدی دارد. همسرش، اوتو، نیز فیلم‌نامه‌نویس و همکار اوست. آن‌ها سالیان پیش دختر کوچک خود را از دست داده‌اند و اکنون بدون فرزند، زندگی خوب و عاشقانه‌ای دارند؛ هرچند هرکدام از اضطرا‌ب‌ها و نگرانی‌های خاص خودشان در رنج‌اند.

در ابتدا به‌نظر می‌رسد که اوتو ایده‌های نوشتن هر اثرش را بعد از هم‌خوابگی با شوهرش پیدا می‌کند. به‌مرور معلوم می‌شود که او فکرِ نوشتن هر کارش را نه‌فقط از خوابیدن با یوسوکو، بلکه از هماغوشی با دیگر مردان نیز به دست می‌آورد. اوتو از این عادتش در عذاب است. یوسوکو نیز از این اتفاقات آزرده است، هرچند هرگز بروز نمی‌دهد. سرانجام، ظاهراً اوتو تصمیم دارد که دراین‌باب با همسرش صحبت کند، اما... .

 تاکاتسوکی، هنرپیشهٔ جوانی که با اوتو می‌خوابد، و میساکی، که در هیروشیما رانندهٔ یوسوکو می‌شود، از دیگر شخصیت‌های اصلی این داستان‌اند. «ماشین مرا بران» در نگاه اول، داستان عشق و سکس و خیانت است؛ ولی به‌تدریج می‌توان پی برد که فیلمی دربارهٔ معنای زندگی به شمار می‌آید. آدم‌های این اثر هرکدام به‌طریقی در زندگی خود غمگین‌اند یا وجدانشان از موضوعی درد می‌کند. آن‌ها ناآگاهانه یا ازروی آگاهی در جست‌وجوی التیامی برای زخم‌هایشان هستند؛ زخم‌های کهنه‌ای که نمی‌دانند زیستن همراه با آن‌ها ممکن است یا نیست. «ماشین مرا بران» درامی آرام است و بیشتر ماجراهای آن به‌کندی پیش می‌رود که شاید برخی نپسندند.