«ماجراهای شگفتانگیز نیلس» (۱۹۰۶ـ۱۹۰۷م) اثری از نویسندهی سوئدی، سلما لاگرلف (۱۸۵۸ـ۱۹۴۰م)، است. در این اثر که مخاطب اصلی آن کودکان و نوجوانان هستند، پسر نوجوانی بهنام نیلس هولگرسون شخصیت اصلی به حساب میآید. این پسر با پدر و مادر نسبتاً فقیرش در مزرعهای ساده و کوچک در جنوب سوئد زندگی میکند. پسرک بسیار پرشروشور است و هیچ آدم و حیوان و گل و گیاهی از دست آزارها و شیطنتهای او در امان نیست. مخصوصاً مادر و پدرش از رفتارهای او عاصی و دلخورند و نمیدانند که چگونه او را سربهراه کنند.
روزی از روزها که پدر و مادر نیلس در حال رفتن به کلیسا هستند، از نیلس میخواهند در مدتی که آنان خانه نیستند، او هم به عبادت مشغول شود و تنها کاری که میکند، خواندن کتاب دعا باشد. همانطور که پدر و مادرش پیشبینی میکردند و نگران بودند، نیلس جز لحظاتی کتاب دعا را نمیخواند. زیرا صندوقچهای که در خانهشان است و درش باز، نظر او را جلب میکند. او موجود ریزی میبیند که همان اِلف افسانهای است. نیلس که عادت دارد هر کس و ناکسی را اذیت کند، به حساب اِلف هم میرسد.
اِلف نیز برای تلافی، او را جادو میکند و به دنبال آن نیلس به اِلف تبدیل و درواقع مثل آن موجودات خیالی قد و هیکل و وسایلش خیلیخیلی کوچک میشود. اتفاق دیگری که بعد از تبدیلشدن او به اِلف برایش میافتد، این است که نیلس زبان حیوانات را متوجه و از همین طریق است که با غاز مزرعه همکلام میشود و همراه او و چند غاز وحشی سفری طولانی را آغاز میکند. شروع این سفر که از جنوبیترین نواحی سوئد، یعنی استان اسکونه تا شمالیترین نقطهی آن، یعنی استان لاپلاند رخ میدهد، آغاز ماجراهای کوچک و بزرگ این داستان خواندنی است.
لاگرلف در این سفر، سوئد را به زیبایی تصویر میکند. از شهرها و روستاهای دور و نزدیک آن میگوید. چهار فصلش را نقاشی میکند. خواننده را به دل جنگلها و دریاها و کوهستانهای آن میبرد. از دریانوردی و کشاورزیاش صحبت میکند. معماریاش را نشان میدهد. و زیباتر از همه آنکه به سراغ زندگی حیوانات میرود. او گاهی خشونت و بیرحمیای را که در میان جانوران وجود دارد و گاهی همدلی و دلسوزیای را که در ارتباط با یکدیگر دارند، توصیف میکند. بهجز وصف رابطهی حیوانها در میان خودشان از تعامل آنها با انسانها نیز میگوید. تصویر اندوه و شادمانی حیوانات و غم و دلخوشی آدمیان در ماجراهای نیلس از قسمتهای درخور تأمل اثر است.
نسخهای که من از این کتاب و در طاقچه خواندم بهکوشش مجید گلی فرمی ترجمه شده است. پانصدوهفتادوچهار صفحه دارد. و انتشارات اردوی سوره آن را در سال ۱۳۹۸ چاپ کرده. من «ماجراهای شگفتانگیز نیلس» و مخصوصاً نقاشیهای کتاب را دوست داشتم.
.
دوست داشتم مثل آنها باشم! آنها اینقدر غرق در رؤیا هستند که چیزی نمیتواند مزاحمشان شود.
«در چشمهی خورشید» با دو مطلب مقدماتی شروع می شود؛ یکی از ناشر و دیگری از نسیم خلیلی، نویسندهی اثر که عنوانش «قصههایی به شیرینی برف و سرکهشیره» است. سه بخش اصلی کتاب، یعنی «امین فقیری و قصههایش»، «امین فقیری و جهان معلمیاش»، «امین فقیری و نمایشنامه و فیلمنامههایش» پس از آن دو مطلب مقدماتی میآید. «کتابشناسی امین فقری»، «منابع»، «نمایه»، «تصاویر» آخرین عناوینِ این کتابِ صدوشصتصفحهای است. «در چشمهی خورشید» اثری است درباب زندگی و کتابهای امین فقیری، نویسنده و پژوهشگر و معلم ایرانی که نشر آفتابکاران آن را همین امسال، یعنی سال ۱۴۰۱، چاپ کرده.
امین فقیری در ۳۰آذر۱۳۲۲ در محلهی سردزک شیراز متولد میشود. «دهکدهی پرملال» معروفترین اثر اوست؛ کتابی که آن را در دههی چهل شمسی و وقتی که فقط بیستوسه سال دارد، به قلم میآورد. نویسندهی پرتوان و نازکاندیشِ «در چشمهی خورشید»، یعنی نسیم خلیلی، با نظر به این مجموعهداستان و نیز دیگر آثار فقیری که در قالب داستان یا نمایشنامه و فیلمنامه خلق شدهاند، جهان سادهی قصههای او را به ما نشان میدهد.
از بیشتر داستانهای فقیری چنین برمیآید که نقش او در جایگاه سپاهی دانش تأثیر عمیقی بر قلمش گذاشته است. ازاینروست که تقریباً در همهی کتابهایش خواننده را به دل روستاهای دورافتاده میبرد و با آدمهای روستایی همنشین میکند. و از آنجا که ظاهراً در دوران معلمیاش هیچ دهِ آباد و هیچ دهاتیِ شادی را ندیده است، همواره دنیایی غمگین را تصویر میکند. همواره از فقر و بیآبی و تنهایی و رنج و آوارگی میگوید. اما این داستاننویس که میتوان او را تاریخنگاری مردمی هم دانست، سراسر از بغض و اندوه نمینویسد. رگههایی از امید و عشق و خوشبینی و حتی زبان طنز در روایتهایش هویداست. فقیری، هم در نشاندادن این دنیایِ پرغمِ آدمها قلمی پخته و شیرین دارد و هم در گفتن از طبیعت و حیوانات.
«در چشمهی خورشید» را دوست داشتم و خواندنش را به طرفداران امین فقیری و دوستداران ادبیات داستانی فارسی پیشنهاد میکنم. از میان شناختنامههای خانم خلیلی عزیز، دوست دارم کتاب «مثل باغچهای در بهار» را هم که دربارهی پرویز دوایی است، بخوانم. البته از آثار دوایی فقط «تنهایی پرهیاهو» را خواندهام و امیدوارم قبل از اینکه به سراغ شناختنامهاش بروم، کتاب یا مقالات دیگری هم از او ببینم و بخوانم. این را هم بگویم که از دیدن عکسهای امین فقیری با آن سبیل پرپشتش کیف کردم!
از کتاب: «چنانکه پیداست راوی با نمادهای تصویری از عشقی نامتعارف در قصهاش سخن میگوید. زنی که شوهر و نوزاد دارد و اکنون به معلم تنها دل باخته است و او را از جنس دیگری میبیند، فراتر از اطرافیانش، عمیقتر. این رابطه از پیچیدگیهای روح آدمی سخن میگوید، از رهابودگی عشق، و مگر عشق وقتی در بستر فرهنگ کنترلکنندۀ روستایی جوانه میزند، تنها در سکوت و با تصاویر و رقص شاخساری در باد و آوازهخوانی در دوردستها میتواند خودنمایی کند.»
«اورازان» با عنوان فرعی «وضع محل ـ آدابورسوم ـ فلکلور ـ لهجه» اثری از نویسنده و مترجم و روشنفکر ایرانی جلال آلاحمد است. او در این کتابِ مختصر و پرجاذبه، ما را به دلِ روستایی کوچک و دورافتاده بهنام اورازان، بر وزن جوکاران، میبرد. اورازان دهات اجدادی آلاحمد است؛ روستایی که دوستش میدارد و به همین دلیل آن را برای موضوع این کتابش انتخاب میکند. متنِ اثر با یادداشتهایی فراهم آمده که نویسنده در سفرهای موسمی و مستمر خود به آن دیار مینویسد. کتاب را نشر فردوس در سال ۱۳۷۳ و در ۹۸ صفحه چاپ میکند.
این دهِ کوهستانی در شرق کوهپایههای طالقان قرار دارد. و آنقدر کوچک است که روی هیچ نقشهی جغرافیایی اثری از آن نیست. بهگفتهی آلاحمد دبستان و ژاندارمری و بهداری ندارد. اهالی برای روشنکردن آتش از روشهای سنتی استفاده میکنند و خبری از فندک و کبریت نیست. تا سال ۱۳۲۶ شمسی جمعیت آن چهارصدوشصت نفر بوده. زبان مردم آن ناحیه «تاتی» است و از این جنبه و از بُعد اقتصادی و فرهنگی به مردم مازندران نزدیکی دارند.
پس از مقدمهی کتاب، یازده فصل اصلی آن شروع میشود. مطالبش بههمراه دهها نقشه و تصویرِ ظروف و البسه و مناظر آمده که براساس مقدمه همگی آنها هنر بهمن محصص است. جلال آلاحمد در مقدمه تأکید میکند که نمیداند این اثرش را چگونه معرفی کند؛ مثلاً آن را سفرنامه بداند یا تحقیقی در آدابورسوم مردم اورازان فرض کند یا پژوهشی درباب لهجهی مردمان آن خطه به حساب بیاورد. بااینحال، میتوان گفت کتاب او داستان زندگی و مرگ مردم اورازان است.
در این اثر، نویسنده دستهای خواننده را بهآرامی میگیرد و با اورازانیها همراه میکند. زن و مرد و کودک و پیر و جوانش را عزادار و سوردارش را به ما نشان میدهد. از خانههای سادهاش میگوید. از امامزاده محقرش روایت میکند که تا محرم و صفر نیاید کسی به آن صفا نمیدهد. از آب کمش و آسیاب دنجش مینویسد. از آداب غذاخوردن اورازانیها در روزهای عادی و ایام خاص، لباس مردمانش، ابزار زیستشان، امراضشان گفتهها دارد. در آخرین مطالب کتاب نیز فرهنگی از واژگان آن دیار بهعلاوهی مثلها و لالاییها و نکتههای دستورزبانیشان حرف میزند. اگر به خواندن داستان ریزودرشت روستایی مهجور و بیامکانات و بدون هیاهو علاقه ندارید به سراغ «اورازان» جلال آلاحمد نروید.
.
از کتاب: «در اوایل ماه دوم تابستان که منتهای گرماست یک روز تمام اهالی برای چیدن پشم رمهٔ خود به کوه میروند و تقریباً ده خالی میماند. تنها پیران و آنها که در مزارع کاری واجب دارند غایباند. مراسم بزرگی است. چند چارپا میکشند و آبگوشت مفصلی بهپا میکنند و از روز پیش «کله» ها را نیز پختهاند و کله پاچه هم هست و صبح تا غروب با قیچیهای مخصوص، پشم تمام رمه را میچینند. همه باهم کمک میکنند . ولی در آخر کار هر کس پشم چارپای خود را برمیدارد و میبرد. و در اوقات بیکاری، دوکبهدست، همین پشم را میریسد.»
«بهتر بنویسیم» اثری از رضا بابایی است. این کتابِ ۳۶۷صفحهای را نشر ادیان در قم چاپ کرده. سرنویس فرعی آن «خودآموز درستنویسی، سادهنویسی و زیبانویسی» است. جلد سبز کمرنگ کتاب و عنوانش احتمالاً هر خوانندهای را به یاد کتاب معروفتری یعنی «غلط ننویسیم» ابوالحسن نجفی میاندازد.
در فصل اول که میتوان آن را مقدمۀ طولانی این کتاب دانست به پایههای نظری و نرمافزاری قلم نویسنده توجه شده است. برایناساس، بابایی در رابطۀ نویسنده و ذوق و استعداد ذاتی، تجربه، دانش و تخصص، مخاطبشناسی او درنگ میکند.
در فصل دوم بحث از درستنویسی است. در این بخش همان مباحثی که در بیشتر کتابهای ویراستاری بر آنها تأکید شده، واکاوی میشود. این مطالب را میتوان در سه دستۀ ویرایش صوری و زبانی و ساختاری تقسیم کرد. خود نگارنده آنها را در سه بخش غلطهای املایی و انشایی و درستی و سستی آورده است.
سادهنویسی آنقدر مهم است که نهتنها بر زیبانویسی بلکه به اعتقاد برخی بر درستنویسی تقدم دارد. این موضوع اساسی در فصل سوم بررسی میشود. در این قسمت از کتاب پس از تعریفی از سادهنویسی به پیشینۀ آن در تاریخ ایران از دیرباز تاکنون نگاه شده است. سادهنویسی راه و چاهی دارد که نویسنده آن را به سادگی و در دو دستۀ «زمینههای ذهنی سادهنویسی» و «عوامل فنی و مهارتهای قلمی برای سادهنویسی» به خواننده میآموزاند.
آخرین فصل، یعنی زیبانویسی، در مقایسه با پارههای دیگر مطالب بدیعتری دارد. در این بخش یاد میگیریم که چگونه و با بهرهمندی از چه فنونی قلم خود را زیبا کنیم. این مطالب در دو بخش تنظیم شده است که «سازگاری و همبستگی»، «غنای واژگانی و تنوع کلامی»، «خاصنویسی»، «زندهنویسی»، «محسوسنویسی» ازجملۀ آنهاست.
از این کتاب خواندنی چنین برمیآید که قلم هر فرد ممکن است برخاسته از ذوق و استعداد درونی او باشد. در کنار آن، بیتردید با آموختن درسها و نکتههای درستنویسی، سادهنویسی و زیبانویسی میتوان آن قلم را بیش از پیش درخشان و پخته کرد. قلم ما زمانی به اوج درستی و سادگی و زیبایی میرسد که دو عادت خواندن و تمرین همیشگی نوشتن را ترک نکنیم. در همین مسیر همیشگی خواندن و نوشتن است که میتوان قلم را زیبا و آراسته و پیراسته کرد. از ویژگیهای خوب کتاب این نویسنده آن است که آنچه درس میدهد، خود در متن اثر به کار برده است و مانند برخی از کتابهای ویرایشی نیست که خودشان به ویراستار نیازمندند.
«تو در قاهره خواهی مرد» رمانی است که به زندگی محمدرضا شاه پهلوی نظر دارد. این رمانِ تاریخی، مستندات بسیاری از زندگی شاه یادشده را در اختیار خواننده قرار میدهد. کتاب با عنوان «پیش از بهار ۱۳۴۴» شروع میشود. با چهار سرنویس «بهار ۱۳۴۴»، «تابستان ۱۳۴۴»، «پاییز ۱۳۴۴»، «زمستان ۱۳۴۴» ادامه مییابد و با عنوان «پس از زمستان ۱۳۴۴» به پایان میرسد.
سال ۱۳۴۴ بیستوچهارمین سال سلطنت محمدرضا شاه است؛ سالی که بهار آن با ترور نافرجام او ازسوی یکی از افراد فداییان اسلام آغاز میشود. بااینحال، اتفاقات کتاب صرفاً در این سال نمیگذرد. نویسنده به تاریخ قبل و بعد از آن میرود و در رویدادهایی چون انقلاب سفید و مراسم تاجگذاری شاه و شهبانو و جشنهای دوهزاروپانصدساله هم درنگ میکند. و همه سیوهشت سال و صدوچهلوشش روز سلطنت او را مدنظر دارد.
شخصیت اصلی رمان محمدرضا پهلوی است و نویسنده با خطاب قراردادن او ماجراها را پیش میبرد. نویسنده به شاه میگوید «تو» و با او حرف میزند. این حرفها با مرگ ملک فاروق و شاه در غربت شروع میشود؛ یکی در ایتالیا و دیگری در مصر. باوجوداین، به زندگی رضا شاه پهلوی و چند تن از شاهان قاجار و درواقع وقایع دوران آنان نیز سر میزند که در همه آنها بیش از همه تأکید بر تبعید و ترور و زیستن دور از وطن و مرگ است.
گوشههای دیگری از کتاب نیز به زندگی ملکهها، شاهدختها، شاهپورها، چریکها، نخستوزیران، شاهان، رئیسجمهورهای داخلی و خارجی اختصاص دارد. فرح دیبا، اشرف پهلوی، غلامرضا پهلوی، امیرپرویز پویان، علی امینی، ملک فیصل، جان اف. کندی ازجملۀ آن شخصیتها هستند. در کتاب کمتر از زندگی مردم کوچه و بازار خبری هست یا اصلاً نیست.
اگر شیفتۀ محمدرضا شاه پهلوی هستید و نمیخواهید مدام از دلشورهها، اضطرابها، ترسها، ضعفها، ناکامیهای او بشونید به سراغ «تو در قاهره خواهی مرد» نروید. مخصوصاً اگر به تاریخ بیعلاقهاید این رمان مناسب شما نیست؛ هرچند نویسنده کوشیده است تاریخ را به زبانی پرجاذبه روایت کند. قلم حمیدرضا صدر، نویسندۀ اثر، روان و ساده است و تکرار واژهها و ترکیبها از ویژگیهای آن است. مثلاً: نفرت... نفرت... نفرت... . جوانترین... جوانترین... جوانترین... سیزده... سیزده... سیزده... . نسخهای که من خواندهام نشر چشمه در سال ۱۳۹۳ چاپ کرده است و دویستوپنجاهودو صفحه دارد.
بریدهای از کتاب: «تو با دستور پدرت همان زمان برای تربیت در فضایی مردانه و نه مادرانه و خانوادگی، از همه جدا شدی. از مادرت. از برادرها و خواهرهایت. از همسنوسالهایت. جدا شدی تا در کاخ اختصاصیات زندگی کنی. کاخ تو. کاخ خود تو. بدون همسنوسالهایت.. بدون خواهرها و برادرهایت. برای آنکه پدرت میخواست مرد شوی. شاه شوی. رعدِ کوس دلاوران را بشنوی و برق شمشیر سواران را ببینی. پدرت میخواست قوی باشی و سختجان. مصمم و بااراده.»