زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی
زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی

خیابان چرینگ کراس شمارۀ ۸۴

هلین هانف (۱۹۱۶ـ۱۹۸۷ میلادی) در نیویورک زندگی می‌کند. او عاشق کتاب‌ها است، مخصوصاً کتاب‌های عجیب‌وغریب و کمیاب! به‌خاطر همین، فقط در کشور خودش به‌دنبال کتاب‌ها نمی‌گردد، بلکه از آمریکا به کتاب‌فروشی‌ای در انگلستان نامه می‌نویسد تا بتواند کتاب‌های موردعلاقه‌اش را پیدا کند. این نامه‌نگاری‌ها بین سال‌های ۱۹۴۹ تا ۱۹۶۹ میلادی، یعنی بیست سال، بین دو قاره ردوبدل می‌شود.این کتاب‌فروشی به‌اسم مارکس و شرکا در لندن و نویسنده‌ی اصلی نامه‌ها یکی از کارکنان آن مرکز مردی به‌نام فرانک دوئل است.

زن وقتی شروع به نامه‌نگاری می‌کند، فیلمنامه‌خوان/فیلمنامه‌نویس گمنامی است که در خانه‌اش کار می‌کند، خانه‌ای که در آن تنها است. اما به‌تدریج با نوشتن نمایشنامه‌‌هایی با موضوع تاریخ آمریکا و زندگی‌نامه‌ی مشاهیر برای تلویزیون آمریکا بر شهرتش و البته درآمدش افزوده می‌شود. نوشتن کتاب‌های تاریخی، ویژه‌ی کودکان آمریکایی نیز یکی دیگر از هنرهای هانف است.

از نامه‌های او به کتاب‌فروشی پی می‌بریم که هلین فقط به‌دنبال خرید کتاب نیست. او سعی می‌کند رابطه‌ای دوستانه و فراتر از خریدار و مشتری با اعضای کتابخانه‌ی مارکس و شرکا، به‌ویژه دوئل و خانواده‌اش، داشته باشد. هلین هانف از اخبار سیاسی و اقتصادی انگلیس آگاه است و از همین طریق می‌داند که مردم این کشور در وضعیت دشواری زندگی می‌کنند. پس سعی می‌کند با فرستادن گوشت و تخم‌مرغ و آرد و هدایای دیگر کمک‌حال کتاب‌فروشان  خیابان چرینگ کراس شمارۀ ۸۴ یا همان مارکس و شرکا باشد. البته خود هلین هم همیشه در وضعیت مساعدی به سر نمی‌برد و گاهی دچار مشکلاتی می‌شود که آنها را به زبان طنز برای دوستانش شرح می‌دهد.

از بهترین قسمت‌های نامه جاهایی است که هلین هانف فکر، سلیقه و احساساتش را نسبت‌به کتاب‌ها ابراز می‌کند. هلین هانف وقتی کتابی با جلدی زیبا و چشمگیر به دستش می‌رسد، عذاب وجدان می‌گیرد! چون خودش را لایق آن کتاب نمی‌داند. او عاشق جمله‌های پیشکشی در ابتدای کتاب و یادداشت‌هایی است که در حاشیه‌ی کتاب می‌نویسند. و خودش هم این کار را می‌کند. او کتاب‌هایی را دوست دارد که خواننده‌اش آن را بارها خوانده و برگ زده و ردی از خود بر جای گذاشته. کتاب‌هایی را که دوست ندارد، دور می‌ریزد  و آنهایی را که به دلش می‌نشیند، بارها و بارها می‌خواند. و مواظب است که نوشیدنی یا زیرسیگاری روی آنها نریزد.  و آرزو دارد بعد از مرگش به دست خواننده‌ای دیگر برسد. از قصه و رمان بیزار است؛ اما یک روز دل‌بسته‌ی «غرور و تعصب» می‌شود. برای زمستان‌های طولانی و سرد هیچ‌چیز را بهتر از کتاب نمی‌داند. کتاب هدیه می‌دهد. و همیشه در جست‌وجوی ادبیات انگلیسی است، مخصوصاً آنهایی که قدیمی‌اند.

«خیابان چرینگ کراس شمارۀ ۸۴» نامه‌نگاری‌های هلین هانف و دوستان کتاب‌فروشش را لیلا کرد ترجمه و نشر کوله‌پشتی منتشر کرده. از همین مترجم و ناشر پیش‌تر «تولستوی و مبل بنفش» را خوانده بودم که بیشتر از کتاب حاضر دوستش داشتم. البته که «خیابان چرینگ کراس شمارۀ ۸۴» هم دلنشین بود. این کتاب ۱۲۰ صفحه دارد و دوسه روز اول نوروز ۱۴۰۲ شروع و تمامش کردم. کتاب را در طاقچه‌ی بی‌نهایت خواندم. فیلمی نیز بر اساس آن ساخته شده که من ندیده‌ام. خانم هلین هانف، دوستان مارکس و شرکا، خانم لیلا کرد، کوله‌پشتی جان، ممنونم. راستی، کتاب عکسی زیبا از نمای بیرون کتاب‌فروشی هم دارد که می‌شود مدت‌ها به آن خیره شد.

.

«می‌روم بخوابم. می‌دانم کابوس‌های ترسناکی دربارۀ هیولاهایی بزرگ در رداهای دانشگاهی خواهم دید، که چاقوهای قصابی بلند و خونینی در دست دارند که روی آنها نوشته شده منتخب، گزیده، قطعه و تلخیص.»

قمارباز

آلکسی ایوانوویچ شخصیت اصلی داستان است که هم‌زمان با نوشتن یا مرور خاطراتش رمان «قمارباز» را نیز برای خواننده روایت می‌کند.آلکسی، دانشگاه‌رفته و نجیب‌زاده است و در خانه‌ی ژنرالی بازنشسته کار می‌کند. کار او در خانه‌ی ژنرال آموزگاری است. اما در این خانه بیش از همه رابطه‌ی آلکسی و  زنی که دخترخوانده‌ی ژنرال است، یعنی پولینا الکساندرونا پراسکوویا، اهمیت دارد. آلکسی ایوانوویچ از طرف پولینا قمار می‌کند و دوستش دارد، اما تحقیر می‌شود. آلکسی خیلی کنجکاو است که بداند چرا پولینا قصد قمار دارد و نیت واقعی او چیست. البته او متوجه نمی‌شود و تا مدت‌ها به این کار ادامه می‌دهد.

هم‌زمان با قمارهای آلکسی موضوعی که در رمان بیش از همه به چشم می‌آید ناداری ژنرال و خانواده‌اش است. این خانواده پیش‌تر ثروتمند بودند، ولی در جایی که با آنها روبه‌رو می‌شویم خبری از آن همه ملک و پول نیست و در بیرون از کشور خودشان در شهری به اسم رولتنبورگ زندگی می‌کنند. آنها در این زندگی فقیرانه روزشماری می‌کنند تا زن ثرونمندی که مادربزرگ به او  می‌گویند از دنیا برود و با ارثی که برایشان به جا می‌گذارد به زندگی‌شان رنگ‌ورویی بدهند. اما مادربزرگ هم خیال مردن ندارد و اتفاقاً او هم وارد بازی قمار می‌شود. مادمازل بلانش دوکومنژ و دوگریو از دیگر شخصیت‌های اصلی داستان هستند. «قمارباز» سرنوشت آلکسی ایوانوویچ و اطرافیان او است که زندگی مادی پرفرازونشیب و البته عواطفی دارند.

«قمارباز» اثر شناخته‌شده‌ی فیودور داستایفسکی (۱۸۲۱ـ۱۸۸۱م) است. شهرت اثر از این رو است که آن را بازتابی از زندگی خود داستایفسکی می‌دانند؛ نویسنده‌ی پرطرف‌دار اهل روسیه که خودش هم قمارباز بود. معروف‌ترین اثری که قبل‌ترها از این نویسنده خوانده بودم «جنایت و مکافات» است. آن کتاب را به‌خاطر شهرت بی‌اندازه‌اش‌ و تمجیدهای فراوانی که از آن شده است برای خواندن انتخاب کردم. ولی چندان دوستش نداشتم. نمی‌دانم اگر دوباره آن را برای خواندن انتخاب کنم نظرم عوض می‌شود یا نه! به‌هرحال. کتاب «قماباز» هم به دلم ننشست و به سختی تمامش کردم. این کتاب را که ۲۳۷ صفحه دارد از نشر نیلوفر و با ترجمه‌ی صالح حسینی خواندم.

.

«اغلب اوقات دچار چنان وسوسۀ مقاومت‌ناپذیری می‌شوم که بگیرم حسابی کتکت بزنم، صورتت را از شکل بیندازم، خفه‌ات کنم. بالاخره هم روزی کار به اینجا می‌کشد. داری به راه جنون می‌کشانی‌ام. خیال می‌کنی کار به رسوایی بکشد می‌ترسم؟ خشم تو؟ خشم تو چه اهمیتی دارد؟ من بی هیچ امیدی دوستت می‌دارم و می‌دانم پس از چنان موضوعی هزاربار بیشتر دوستت خواهم داشت.اگر دست به کشتنت بزنم، ناچار می‌شوم خودم را هم بکشم.»

تصرف عدوانی

استر نیلسون عاشقِ هوگو رسک می‌شود. یا احساسی دارد به این مرد که به‌گمانش عشق نامیده می‌شود. و متقابلاً چنین تصوری در ذهن او شکل می‌گیرد که هوگو هم عاشقش است. استر زنی امروزی و منتقد و اهل‌قلم است (و مثل هر انسانی ممکن است اشتباه ‌کند) و زمانی که این عواطف درش هویدا می‌شود، به رابطه‌اش با شریک زندگی‌اش، پر، پایان می‌دهد. جدایی از پر آن‌قدر آرام و بی‌سروصدا اتفاق می‌افتاد که برای من یکی از غمگین‌انگیزترین بخش‌های کتاب به حساب می‌آید.

البته در برابر آن وضعیت واضح و بی‌پرده، غم‌انگیز‌تر و دل‌خراش‌تر، روزها و شب‌هایی است که از این پس استر در پیش رو دارد؛ لحظه‌هایی پرابهام و آکنده از سردرگمی که ظاهراً دو دلیل عمده دارد. دلیل اولش خود استر نیلسون است که به‌خاطر گرایش بی‌حدی که به هوگو یافته، حاضر نیست اشتباهات خود یا دیگری را ببیند. و از طرف دیگر هوگو نیز انسانی دورو و دروغگو است، هرچند در آغاز و حتی دقایق نزدیک به آخر استر این رفتارهای ناشایست هوگو را نمی‌بیند و هر بار با تحلیلی محترمانه نزد خودش این موضوع را حل و توجیه می‌کند؛ رفتارهای آدمی که در جامعه برای خودش کسی است و در مقام هنرمند و نویسنده به این احترام می‌گذرند و از نظر سنی هم بسیار بزرگ‌تر از استر است.   

«تصرف عدوانی، داستانی درباره‌ی عشق» فرازوفرود رابطه‌ی استر و هوگو است. البته اگر رابطه‌ای به معنای واقعی آن وجود داشته باشد. وجود زنی به‌نام اوا استینا یا احتمال وجود زن‌های دیگر در زندگی هوگو رسک، غیبت‌های طولانی او و سفرهای وقت و بی‌وقتش و نادیده‌گرفتن حضور استر نیلسون و پیام‌های که برای او می‌فرستد، از اتفاقات و رفتارهایی است که داستان را پرجاذبه‌تر می‌کند. شخصیت استر در «تصرف عدوانی، داستانی درباره‌ی عشق» برای من شباهت زیادی به شخصیت اصلی در رمان «فعل بی‌وفایی» داشت. به‌نظرم توصیفی که از داستان آوردم ممکن این طور القا کند که در اثر حاضر با ماجراهایی آبکی روبه‌رو می‌شویم. ولی برخلاف آنچه گذشت داستان روان‌شناسی عمیقی است که برخی اوقات گفت‌وگوهای پرمغزی در آن می‌توان می‌یافت.

«تصرف عدوانی، داستانی درباره‌ی عشق» اثری از نویسنده‌ی سوئدی لنا آندرشون است. اولین بار سال‌ها پیش در کانال «کویریات» که متعلق به نسیم خلیلی است، با این کتاب آشنا شدم. خانم خلیلی با صدای گرم و قشنگش قسمت‌هایی از این را خوانده و در کانالش گذاشته بود. از همان روزها تصمیم گرفتم این کتاب را بخوانم. بالاخره فکر می‌کنم بعد از پنج سال خواندم! دوستش داشتم. نسیم جان خلیلی به‌خاطر معرفی این کتاب ممنونم. نسخه‌ای که من خواندم فقط ۱۷۰ صفحه دارد و آن را نشر مرکز در سال ۱۳۹۵ چاپ کرده. صفحه‌ی اول نیز این اثر را به‌عنوان برنده‌ی بهترین رمان سوئد در سال ۲۰۱۳ میلادی معرفی کرده.

.

اندوه نمی‌تواند تا ابد شدید باقی بماند. آدم در آغاز، هر روز اندوهناک است. سپس شروع می‌کند به بازسازی خود... .

مقالاتی در جامعه‌شناسی سیاسی ایران

«مقالاتی در جامعه‌شناسی سیاسی ایران» اثری است به‌قلم یرواند آبراهامیانِ مشهور که آن را سهیلا ترابی فارسانی ترجمه کرده. نسخه‌ای که من از این اثر امانت گرفتم و خواندم دارای ۲۶۷ صفحه است و پردیس کتاب و نشر و پژوهش شیرازه‌ی کتاب با همکاری هم چاپش کرده‌اند. کتاب با دو مقدمه به‌ترتیب از  کاوه بیات و مترجم اثر آغاز می‌شود. مقالات کتاب به این شرح‌اند:

«استبداد شرقی: بررسی ایران عصر قاجار» اولین مقاله‌ی کتاب است. در این نوشته نویسنده می‌کوشد تا قدرت سلطنت قاجار را با تکیه بر نظریه‌ی مارکس درباب استبداد شرقی که متکی بر پراکندگی اجتماعی ـ اقتصادی است، شرح دهد. پادشاهان قاجار شاهانی مستبد بودند؛اما ابزار استبداد نداشتند.

نویسنده در مقاله‌ی بعدی تلاش می‌کند تا به این پرسش جواب دهد که چرا در ایران معاصر (بین سال‌های ۱۸۶۰/۱۲۳۹ تا اصلاحات ارضی ۱۹۶۰/۱۳۳۹) شورش دهقانی بزرگی رخ نداد. این موضوع با در نظر داشتن سه مؤلفه‌ی دهقانان متوسط ناراضی و اقتصادی مبتنی بر بازار متزلزل و دولت مرکزی ضعیف واکاوی می شود.

بررسی طبقات و نوع رفتار مردمی در دوران مشروطیت (۱۹۰۹ـ۱۹۰۵/۱۳۲۷ـ۱۳۲۴) هدف اصلی مقاله‌ی سوم در کتاب موردبحث با عنوان «تودۀ مردم در انقلاب مشروطۀ ایران» است. بر اساس نتیجه‌ی این مقاله‌ی آبراهامیان غالب شرکت‌کنندگان در تظاهرات مجرم و اراذل و اوباش مزدور نبودند.

فرقه‌گرایی از مسائل پراهمیت تاریخ ایران است که همواره موردتوجه بوده. این مسئله در مقاله‌ی چهارم کتاب، یعنی «فرقه‌گرایی در ایران گروه‌های سیاسی در مجلس چهاردهم (۲۵ـ۱۳۲۳/۴۶ـ۱۹۴۴)» به‌طور مفصل و پرجزئیات بررسی می‌شود. «قوت‌ها و ضعف‌های جنبش کارگری در ایران» آخرین مقاله‌ی کتاب است. در این مقاله به پیدایش و فراز و فرود جنبش کارگری نظر شده است و بیشتر مباحث آن با تمرکز بر حزب توده است.

«ایران بین دو انقلاب» کتابی معروف‌تر از آبراهامیان در زبان فارسی است که به‌نظرم خواننده‌های بیشتری دارد. بااین‌حال، اثر حاضر نیز با توجه به نکات درخور تأملش بی‌تردید برای مباحثی از تاریخ قاجار و پهلوی ارزش خواندن دارد. از کتاب‌های یرواند آبراهامیان  که پیش‌تر در فیدیبو خوانده بودم و دوست داشتم و پیشنهادش هم می‌کنم «مردم در سیاست ایران» با ترجمه‌ی بهرنگ رجبی است.   

.

«با این شرح کوتاه می‌توان فهمید که تودۀ مردم سیاسی نقش زیادی در انقلاب ایران بازی کرده‌اند، ولی ظاهر و رفتار آنها به آنچه گوستاو لوبون ترسیم کرده بود، شباهت کمی داشت. اکثریت عظیم شرکت‌کنندگان در راهپیمایی‌ها، تظاهرات، و حتی بلواها، نه تنها مجرمین، اسرار مزدور و اراذل جامعه نبودند، بلکه افراد متین و حتی «قابل احترام» جامعه بودند. آنها شامل تجار، متنفذین مذهبی، مغازه‌داران، صاحبان کارگاه‌ها صنعتگران، شاگردان و کارآموزان و طلاب می‌شدند. کانون‌های جمعیت‌های انقلابی را نه محله‌های فقیرنشین که بازار و مناطق وابسته به طبقۀ متوسط تشکیل می‌داد.»  

چرا شد محو از یاد تو نامم؟

«چرا شد محو از یاد تو نامم؟» عنوان کتابی از افسانه نجم‌آبادی (تولد: ۱۳۲۵) است که شیرین کریمی ترجمه کرده است. این مقالات همگی در پیوند با تاریخ ایران و زنان به شمار می‌آید. کتاب حاضر نه مقاله دارد که شش تای نخست آن ترجمه‌ای است و سه تای بعدی آن فارسی بوده. این کتاب را نشر بیدگل سال ۱۳۹۹ و در ۳۷۲ صفحه منتشر کرده. مقالات کتاب به این شرح‌اند:

«فراسوی قارۀ آمریکا» عنوان مقاله‌ی نخست است. در این نوشتار نویسنده به دو مقوله‌ی جنسیت و سکسوالیته در تاریخ نظر دارد. به‌طور کلی سؤال اصلی‌اش آن است که آیا این دو مقوله‌هایی کاربردی در تحلیل تاریخ هستند یا خیر. در واقع، سعی می‌کند به خواننده بگوید که جنسیت و سکسوالیته را می‌توان فراتر از چارچوب عصر مدرن بررسی کرد یا نه. او در طول واکاوی این موضوع سؤالات فرعی دیگری نیز طرح و تأکید می‌کند «قصدم از طرح این سؤالات این نیست که بگویم پرداختن به سکسوالیته، در مطالعات تاریخی، از اساس نادرست است؛ بلکه می‌خواهم روشن سازم که چه چیزی سکسوالیته را به نقطۀ کانونی تاریخ‌نگاری‌های ما، در ارتباط با راه‌هایی که نرفته‌ایم و سؤال‌هایی که نپرسیده‌ایم، بدل کرده است؟»

عنوان مقاله‌ی دوم «چرا شد محو از یاد تو نامم؟» است. نویسنده، مقاله را از اینجا شروع می‌کند که در تاریخ‌نگاری‌های امروز اغلب ماجرای فلک‌شدن چند تاجر و کشته‌شدن دو روحانی را سرآغاز مشروطیت ایران می‌دانند. با وجود این، نجم‌آبادی می‌خواهد تاریخ مشروطه را با روایتی متفاوت که همان «حکایت دختران قوچان» است شروع کند. ماجرا از این قرار است که در یکی از سال‌های قحطی و گرسنگی، اندکی پیش از مشروطه، برخی دهقانان فقیر به‌جای مالیات، دختران و زنان خود را به حاکمانشان فروختند. همچنین تعداد دویست‌وپنجاه دختر پس از یورش گروهی از قبایل ترکمن به آنان فروخته شدند.

«زنان ملت: زنان یا همسرانِ ملت؟» سومین مقاله‌ی این اثر است. در این نوشتار به مفهوم زن از دو بعد نظر می‌شود؛ یکی به این معنا که زن در برابر مرد قرار می‌گیرد و در واقع به معنای جنس مؤنث است، دیگری آنکه زن در برابر شوهر قرار می‌گیرد و به معنی همسر است. به‌جز زن، نجم‌آبادی رد واژه‌های دیگری چون زوجه، اناث، عیال یا نسوان را در مطبوعات، سخنرانی‌ها یا نامه‌های عصر مشروطه  می‌گیرد و در معنی یا معناهای کابردی آنها درنگ می‌کند.

چهارمین مقاله تحت‌عنوان «بامداد خمار: رنج سکسوالیته و عشق در ایران مدرنا» نوشته شده ‌است. نجم‌آبادی در این نوشتار رمان «بامداد خمار» اثر معروف فتانه حاج سیدجوادی را از نظر ناقدان موافق یا مخالف بررسی می‌کند و خوانش‌های تمثیلی آن را هم می‌آورد. از دوستداران این کتاب می‌توان به بهاءالدین خرمشاهی و از منتقدان مخالف آن می‌توان به فمنیست‌ها اشاره کرد. زن و عشق و میل جنسی جوانان از مباحث بررسی‌شده در نوشته‌ی نجم‌آبادی با توجه به رمان است. این مقاله اصل داستان و برخی جزئیات کتاب را آشکار می‌کند. بنابراین، اگر قصد خواندن «بامداد خمار» را دارید و روی لورفتن اتفاقات حساس‌اید این مقاله را بعد از مطالعه‌ی رمان بخوانید. من خودم آن را نخوانده‌ام و قصدش را هم ندارم.

«لذت خواندن داستان‌های «مکر زنان» برای خواننده‌ی فمیتیستا» پنجمین مقاله‌ی کتاب است. در این بخش نویسنده می‌کوشد تا به جایگاه زن در داستان‌های کهن، به‌طور مشخص هزارویک شب و سند‌بادنامه و زلیخا و یوسف، نظر داشته باشد. به نظر نجم‌‌آبادی برخی از داستان‌های قدیمی نه بر پایه‌ی میل زنان در جامعه و زندگی‌شان، بلکه بر اساس خیال‌پردازی‌های بسیار کهن مردان نوشته شده است. در خلال واکاوی این نثرها، نگارنده به سیر جداشدن دختر و پسر از مادرانشان نیز نگاهی تاریخی دارد که در خور تأمل است.

در مقاله‌ای که عنوان ««نیکوترین داستان» حکایت کیست، زلیخا یا یوسف؟» دارد و گاین کارن مرگوریان و افسانه‌ نجم‌آبادی به‌طور مشترک نوشته‌اند، در داستان زلیخا و یوسف تأمل شده. نویسندگان کوشیده‌اند تا جایگاه یوسف و زلیخا یا راحیل را در سنت اسلامی بررسی کنند و بیش از همه به نقش زلیخا  نظر داشته باشند. از نکات کلیدی بحث آن است که داستان یوسف و زلیخا نه درباره‌ی میل جنسی زنان، بلکه در باب میل جنسی‌ای است که مطلوب میل مردان دگرجنس‌گرا محسوب می‌شود.

«نقش زن بر متن مشروطیت» مقاله‌ی هفتم است که نویسنده به یاد حاجیه بی‌بی خانم و آغابیگم خانم نوشته است. او در این مقاله می‌کوشد تا از گفتن مطالب کلیشه‌ای راجع‌به زنان در دوره‌ی مشروطه خودداری کند و به‌جای آن در تصویری که از آنان در متون آن موقع مانده است، درنگ کند. زمان موردنظر او وقتی است که ما با کشمکش‌های زبانی و تحولات گفتمانی موجه‌ایم.

مطلب هشتم کتاب با عنوان «دگرگونی «زن» و «مرد» در زبان مشروطیت» آمده است. نویسنده مقاله‌اش را با این بحث شروع می‌کند که زبان فارسی ضمیر مؤنث یا مذکر و دیگر نشانه‌های دستوری ندارد که بین دو جنس زن و مرد تفاوت قائل شود. بااین‌حال، در متون دوره‌ی مشروطه و حتی امروزه یا قبل از مشروطه نشانه‌هایی از تفاوت جنسیتی دیده می‌شود. این مطلب در مقاله‌ی حاضر که هم برای علاقه‌مندان به زبان فارسی و هم تاریخ‌دوستان پرجاذبه خواهد بود، بررسی می‌شود.

«اقتدار و عاملیت: بازنگری کنشگری زنان در دورۀ رضا شاه» عنوان مقاله‌ی نهم کتاب است. در این مقاله به وضعیت زنان در دوره‌ی رضا شاه نگاه می‌شود؛ هم از جنبه‌ی موضوع حجاب و هم از نظر جایگاه و حضور اجتماعی آنان.

 اگر به تاریخ و جامعه‌شناسی، مخصوصاً در دوران معاصر، علاقه‌مندید و در جست‌وجوی مباحث نو در حوزه‌ی زنان ایران و شاید مشرق‌زمین هستید، کتاب  حاضر را پیشنهاد می‌کنم. افسانه نجم‌آبادی از مورخان توانا و هوشمند ایران‌زمین است. خانم نجم‌آبادی عزیز، قبلاً از کتاب‌های شما «زنان سبیلو و مردان بی‌ریش» خوانده بودم که متأسفانه چیز زیادی از آن یادم نمانده است. به‌هرحال، خواندن این کتاب از طاقچه‌ی بی‌نهایت خواندم تجربه‌ی شیرینی بود. باز هم برای ما بنویس!

.

«در یکی از سال‌های قحطی و گرسنگی، برخی از دهقانانِ نیازمند زنان و دختران جوان را در ازای پرداخت مالیات فروختند. تعدادی دیگر از آنان در یورش ناگهانی برخی از قبایل ترکمان با توافق اهالی روستا در ازای غنیمت جنگی بُرده شدند. هیچ‌یک از این دو واقعه، در زمان و مکان خود، رویدادی غیرعادی محسوب نمی‌شد. در تاریخ‌نگاری‌های اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم در ایران گزارش‌های مشابه بسیاری آمده است. اما این واقعه در سال‌های منتهی به انقلاب مشروطه، در آن بستر سیاسی ملتهب که علیه حکومت مرکزی شکل گرفته بود، با روایت‌های تظلم‌خواهی و هتک حرمت گره خورد. داستان زنان و دختران قوچان بر سر زبان‌ها افتاد و با عنوان «حکایت دختران قوچان» از آن یاد شد. این داستان به اشکال گوناگون و از زبان راویان و نویسندگان گوناگون نقل شد. واعظان مسلمان بر سر منابر برای سرنوشت این دختران گریه‌زاری سر دادند. مبارزان سوسیال دموکرات این داستان را حکایت بی‌عدالتی اغنیا و ظلم حاکمان خواندند.»