نشست و گفتوگوی علمی «ضرورت بازنگری انتقادی در تاریخنگاری تاریخ معاصر ایران» صبح تا ظهر روز یکشنبه، ۱۳ اسفندماه ۱۴۰۲ خورشیدی، در دانشگاه اصفهان برگزار شد. در این نشست تخصصی که بهکوشش گروه تاریخ دانشگاه اصفهان با همکاری دانشگاه فرهنگیان این شهر و «محفل تاریخاندیشان» برپا شد، سیدمقداد نبوی رضوی، پژوهشگر و نظریهپرداز تاریخ معاصر و دانشآموختۀ تاریخ اسلام از دانشگاه شهید بهشتی تهران سخنرانی کرد.
نبوی رضوی پیش از بیان جان کلام و چکیدۀ حرفش، مقدمهای طولانی از تاریخ بهائیت، بابیت و وهابیت در ایران گفت که با سیر کنجکاوی و مطالعاتی او از دورۀ نوجوانیاش پیوند دارد. او چنین آغاز کرد: من همواره سعی کردهام به تاریخ نگاهی علمی و مستند داشته باشم، اما تاکنون کتابهایم بیش از آنکه از این جنبهها نگاه شوند، غالباً از زوایای سیاسی و اجتماعی مورد درنگ واقع شدهاند که اصلاً هدف و قصد من نبوده است.
وی ادامه داد: از نوجوانی با شخصیتی به نام مصطفی حسینی طباطبایی آشنا شدم. او اندیشهای را تبلیغ میکند که میتوان گفت جریان وهابیت و اهل سنت در ایران به دست اوست. برخی میگویند پایبند شیعۀ امامی است و خود او بسیار مخالف وهابیبودنش است. اما فکر حسینی طباطبایی کاملاً افراطی و وهابی است و مورد حمایت عربستان هم قرار داد. حتی میتوانم ادعا کنم که بعید نیست با داعش هم در ارتباط باشد.
این محقق که حسینی طباطبایی را پرچمدار وهابیت در ایران یا وهابیت شیعی میداند، افزود: دربارۀ این شخصیت در کتاب «مهدویت در اندیشۀ اصلاح دین» نیز صحبت کردهام. آنچه مسلم است و فیلم آن نیز در فضای مجازی وجود دارد، وی ناقد مهدویت در شیعۀ امامی است. عقاید او در باب امام زمان(عج) در تضاد با اندیشههای ما شیعیان قرار داد. کتابهای حسینی طباطبایی در ایام حج و بین فارسیزبانان از جمله ایرانیان بسیار تبلیغ و توزیع میشود.
سپس تشریح کرد: در نوجوانی گمان میکردم که حسینی طباطبایی متأثر از عقاید و اندیشههای ملکم خان از اعضای فراموشخانه و دیگر شخصیتهای اینچنینی باشد. اما از سال ۱۳۸۳ شمسی و بر اساس تحقیقاتم، نموداری از زندگی و افکار او ترسیم کردم و به مرور پی بردم که او بیشتر تحتتأثیر شخصیتهایی مانند شریعت سنگلجی است.
این مورخ که سعی در بسط نگاهی نو در تاریخ و تاریخنویسی ایران دارد، توضیح داد: وقتی دوران لیسانس در رشتۀ مهندسی عمران دانشگاه تهران مشغول به تحصیل بودم، در سالیان ۱۳۸۲ و ۱۳۸۳ یکی از استادانم حرفهای مرا در باب حسینی طباطبایی شنید و کاملاً موافق بود. او گفت من تو را حمایت مالی میکنم تا پژوهشت را در این حوزه به ثمر برسانی. این فصلی نو در تاریخ زندگیام بود و از این پس مرا به سوی تحقیقات تاریخ معاصر ایران هدایت کرد.
این پژوهنده خاطرنشان کرد: من از سال ۱۳۸۴ شروع کردم به کارکردن روی این مسئله و حسینی طباطبایی، زیست استادانش و زندگی استادانِ استادان او را بررسی کردم. این تحقیقم ثابت کرد که در باب دیانت برخی از شخصیتهای تاریخمان تصورات اشتباه و نادقیقی داریم. یکی از آنها شیخ هادی نجمآبادی است که در باب دینداری و عقاید وی ابهاماتی وجود داشت. در جستوجوهای من ثابت شد که نوۀ او به نقل از پدر خود، شیخ مهدی نجمآبادی، تصریح کرده است که شیخ هادی به امام دوازدهم شیعه اعتقاد نداشت. و مهدویت در اندیشۀ او به صورتی دیگر بود.
نبوی رضوی دنبالۀ نظریات و تحقیقات خود را چنین توصیف کرد: از اینجا بهبعد احساس نیاز کردم که باید برای تکمیل پژوهشم کتابهای تاریخی خودِ بابیان و بهائیان را با نگاهی انتقادی و علمی مطالعه کنم و مورد واکاوی قرار دهم. پژوهشم در جهان دو گروه از پیروان یادشده مرا به نگاهی نو در باب شکلگیری تاریخ مشروطیت در ایران هدایت کرد.
پیروان ازلی در ایران؛ از یحیی دولتآبادی تا علیاکبر دهخدا
این پژوهشگر ادیان و مذاهب در ایران معاصر بحثش را چنین دنبال کرد: همانگونه که میدانید پس از سیدعلیمحمد باب، ما دو گروه مهم داریم که با یکدیگر مخالفت دارند. یکی ازلیها که یحیی صبح ازل را بعد از باب پذیرفتند و به آیین بهائیت رو نکردند. دیگری بابیانی بودند که بهائیت را پذیرفتند و به بهائی مشهور شدند. یکی از آثار مهم که دید مرا به جوامع و پیروان مذکور بازتر کرد، کتاب «روزنامۀ خاطرات عینالسلطنه» نام داشت.
این نویسنده با درنگ در «خاطرات عینالسلطنه» که بر اساس آن شواهدی دربارۀ حضور بابیان در تاریخ مشروطه وجود دارد، اینچنین تبیین کرد: بعد از خواندن این خاطرات، مطالعاتم را در باب ازلیها گسترش دادم و ثابت شد برایم که در کنار شخصیتهایی، چون ملک المتکلمین و جمالالدین واعظ اصفهانی، که ازلی بودند و در نهضت مشروطیت نقش داشتند، باید از افراد بسیار دیگری نام برد که همگی در شمار پیروان ازل قرار میگیرند.
او مخصوصاً به سراغ ازلیان اصفهان رفت و این جریان را اینطور موشکافی کرد: میرزا یحیی دولتآبادی از جمله جانشینان صبح ازل بود. و تمام روایتهایی که از اسلامآوردن او میگویند، نادرست است. قمرتاج و فخرتاج دولتآبادی نیز ازلی مذهب به شمار میرفتند. صدیقه دولتآبادی، اولین زنی که کشف حجاب کرد در تاریخ ما، او هم ازلی بود. اما این افراد در تاریخ ما و تاریخنگاری ما در جایگاه افراد مسلمان یا پیرو شیعه شناخته میشوند. چرا؟
این دانشآموختۀ تاریخ اسلام دانشگاه شهید بهشتی در پاسخ به چرایی یادشده اظهار کرد: من در باب بابیان و ادعای خود از عبارت «نهانزیستی» استفاده میکنم. میخواهم بگویم در پی خشونتهای بیحدی که در دوران قاجاریه و در قبال پیروان بابیه و بهائیه اعمال شد، آنها تصمیم گرفتند عقاید راستین خود را کتمان کنند و در ظاهر، خودشان را مسلمان شیعه یا پیرو دیگر مذاهب جلوه دهند. در واقع، ازلیان زیستی نهانی داشتند و هنوز دارند که به آنها امنیت و آرامش میدهد تا فعالیتهای خود را دنبال کنند.
او در ادامه و در خصوص زیست پنهانی بابیان در اصفهان و دیگر نقاط ایران یادآور شد: در همین اصفهان و در همین روزگار ما کسانی بودند که روز اول ماه محرم نذری میدادند و این تصور در جامعۀ شیعی وجود داشت که برای امامحسین(ع) است. اما این افراد به مناسبت بزرگداشت تولد باب در این روز خوراک توزیع میکردند. همین بابیان در نتیجۀ نهانزیستی خود، شاگردان و مریدان شیعی یافتند. در آیینهای مذهبی شیعۀ امامیه حضور یافتند و با آنها نشستوبرخاست کردند. با شیعیان در یک صف نماز خواندند. همین بابیان بدون اینکه عامه بدانند، در مساجد شیعه خاک شدند. در جایی چون تخته فولاد نیز امروزه مزار آنها وجود دارد و مورد تأیید پژوهشگران است.
این محقق در بسط نهانزیستی بابیان چه در اصفهان و چه در شهرهای دیگر افزود: در دورۀ مشروطه و بعد از آن شاید یک نفر میگفت من قصد سفر حج دارم و مدتی غایب میشد. بر اساس اسناد واقعیت این است که این افراد به قبرس میرفتند تا آرامگاه صبح ازل را زیارت کنند و خبری هم از سفر به خانۀ خدا نبود. گاهی خود را شیعه و گاهی مسیحی یا پیرو ادیان دیگر جا میزدند تا بتوانند به حیات خود ادامه دهند. در واقع، یک ازلی در برابر بهائی، خود رابهائی، در برابر یک شیعه، خود را شیعی، در برابر یک زرتشتی خود را زرتشتی و... معرفی میکرد.
این محقق خاطرنشان کرد: حتی تا دوران معاصر این نهانزیستی ادامه دارد. حتی وصلتها و ازدواجهایی بین ازلی و شیعی صورت گرفته است که میتوان ادعا کرد در دل این پیوند، طرف شیعه از ازلیبودن همسر خود کاملاً ناآگاه بوده است. ازلیان با همین زیست نهانی به دستگاهها و مقامات مختلف راه پیدا کردند. نمونۀ آن یکی از اعضای فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی است که اکنون مرحوم شده است، اما دهۀ ۱۳۹۰ شمسی در این مرکز منصبی داشت. نمونههای این افراد در تاریخ ما فراوان است، اما مردم دربارهاش نمیدانند. علیاکبر دهخدا یکی از ازلیهای معروف تاریخمان است. آنها با تبلیغات خود حتی کسانی چون ادوارد براون را ازلی کردند.
ازلیان و دشمنی با قاجاریه
این تاریخنگار که تاکنون آثار پرشمارش را نشرهایی چون «نگاه معاصر» و «شیرازه» به چاپ رساندهاند و با پژوهشگران نامداری چون افسانه نجمآبادی همکاری داشته است، در نتیجهگیری بحث خود آورد: این جریان بابی یا ازلی با زندگی نهانی که از آن میگویم، در دوران قاجاریه از مخالفان سرسخت این حکومت بود. ازلیها برای برانداختن دولت قاجاریه هرکاری میکردند. آنها در قتل ناصرالدین شاه قاجاری بهدست میرزا رضا کرمانی نقشی مستقیم داشتند.
وی سپس نگاه ما ایرانیان را به تاریخ معاصر نقد و اشاره کرد: درست است که قاجارها اشتباهاتی داشتند و ظلمهایی روا کردند، اما آن بیلیاقتی که از آنها در ذهنمان شکل گرفته، ساخته و پرداختۀ ازلیان است. ازلیها در پی دشمنی بیوحدومرز خود، این روایتها را از همان دوران جاری و باب کردند. همین ازلیان، همسو با نفرت خود ار سلسلۀ قاجاریه برای رویکار آوردن نمایندۀ صبح ازل و تأسیس پادشاهی ازلی در ایران تلاش میکردند که نمود انکارنشدنی آن حضور این گروه در تاریخ مشروطه است. بسیاری از ازلیان در به ثمرنشستن انقلاب مشروطه نقش جدی داشتند و بعدها نیز نمایندۀ مجلس شدند. اسناد این مباحث نیز همگی در کتابخانۀ مرکزی دانشگاه تهران وجود دارد.
نبوی رضوی در نتیجهگیری نهایی از بحث خود، رهبران فکری مشهور در مشروطۀ ایران را ازلی خواند و بیان کرد: حرف من جدید نیست و کسی چون سیدحسن تقیزاده نیز تصریح کرده است که تمام رهبران اصلی مشروطه ازلی بودند. پشتوانۀ فکری مشروطهای را که امروز ما میشناسیم ازلیان رقم زدند.
او در خاتمه گفت: ۷ کتاب بنیادین و اصلی مشروطه، یعنی «تاریخ بیداری ایرانیان» از ناظم الاسلام کرمانی، «حیات یحیی» از میرزا یحیی دولتآبادی، «واقعات اتفاقیه در روزگار» از محمدمهدی شریف کاشانی، «تاریخ انقلاب مشروطیت ایران» از مهدی ملکزاده، «تاریخ انقلاب مشروطه» از مجدالاسلام کرمانی، «تاریخ مشروطیت ایران» از ادوارد براون، «خاطرات حاج سیاح» از محمدعلی سیاح که ما در شناخت و نگارش و تحلیل تاریخ مشروطه، سالیان دراز به آنها تکیه داشتهایم، همگی بابی و ازلی بودند و زیستی مخفیانه داشتند. ما تا امروز به تاریخ مشروطه نگاهی احساسی داشتهایم و باید از نو در آن تأمل و تجدیدنظر کنیم.