«از هر دری...» کتاب خاطراتی است که با غم و اندوه گره خورده است. از همان آغاز با مقدمۀ تلخی شروع میشود که گویی از زندگی زهرآگین نویسندهاش در ادامۀ کتاب خبر میدهد. زندگی از چشم آدم میافتد. راوی کتاب بارها به زندان محمدرضا شاه پهلوی افتاده است و وقتی هم آزاد بوده، آنقدر غم نان داشته و با تهدید و ترس روبهرو بوده که گویی در زندانی دیگر اسیر بوده است.
کتاب به قلم مرد نامدار قصههای شمال ایران و مترجم داستانها و نمایشنامههای خواندنی غیرفارسی است که شاید از بینشان داستان «دختر رعیت» و ترجمۀ «هملت» شکسپیر آشناتر باشند. «از هر دری...» در اصل خاطرات سیاسی و اجتماعی محمود اعتمادزاده معروف به بهآذین است که آن را با تمرکز بر سالیان ۱۳۲۳ تا ۱۳۵۵ شمسی نوشته است. با خواندن تکاپو و تلاش و کارنامۀ بهآذین در میانۀ آنهمه سیاهی، زندگی در چشم آدمی جان میگیرد و قشنگیهایش هرچند دوباره اندوگین، خودنمایی میکند.
خاطرات بهآذین که روزهای کودکیاش با مبارزات میرزاکوچکخان جنگلی و مجازات او و همدستانش پیوند خورده است، میتواند در مطالعۀ برهههای تاریخی دیگری چون جنگ جهانی دوم، خروج متفقین از ایران، کودتای نفتی مرداد ۱۳۳۲ شمسی، انقلاب سفید شاه و مردم، فرازوفرود حزب توده در دوران پهلوی دوم و حتی انقلاب ۱۳۵۷ شمسی نیز مورد اعتنا قرار بگیرد.
نویسنده در خلال خاطراتش با توجه به جایگاه و روابطی که داشته از آدمهایی میگوید که تکتکشان نامآشنا هستند و کتاب از این جنبه نیز میتواند جذابیت داشته باشد. از بین این شخصیتها اگر بخواهم پارتیبازی کنم، باید اول صادق چوبک عزیز را نام ببرم! بعد از آن، کم نیستند شخصیتهای پراسمورسمی که خاطراتی از آنها در کتاب آمده است: صادق هدایت، حسن شهیدنورایی، هوشنگ ابتهاج، جعفر کوشآبادی، مظفر بقایی، محمدعلی سپانلو و دیگران.
اما جذابترین قسمتهای کتاب برای من صفحاتی بود که در آنها با نام اصفهان و آدمهایش روبهرو شدم. یکی از آنان لطفاللّه هنرفر، استاد دانشگاه اصفهان است که در دوران پهلوی دوم با چند شخصیت فرهنگی از جمله همین اعتمادزاده از طرف دولت به شوروی سفر میکند. احمد دهقان، روزنامهنگاری که «تهران مصور» را چاپ میکرد یکی دیگر از این اصفهانیهاست.
مالک «بنگاه انتشارات نیل» عبدالحسین آلرسول را نیز باید نام برد که بهآذین ظاهراً دل خوشی در نخستین دیدارهایش با او نداشته و میگوید «چربزبانی شیرین اصفهانی» داشت! اما همین مرد باعث میشود تا محمود اعتمادزاده در مسیری قرار بگیرد که به ترجمههایی جدی دست بزند و تا پایان عمر همین کار را پیشۀ خود سازد. احمد عظیمی زوارهای و ابوالحسن نجفی را هم باید به این نصف جهانیها افزود.
نام یک اصفهانی دیگر هم در کتاب به چشم میخورد که من بیش از دیگران دوستش دارم و او سیاوش کسرایی است که با بسیاری از جنبههای زندگی و جهانبینی او آشنا نیستم. اما منظومۀ «آرش کمانگیر»ش یکی از کتابهای محبوبم است و هیچوقت نمیتوانم حساب کنم که تابهحال چند بار به نسخۀ صوتی آن گوش دادهام. محمود اعتمادزاده که غالباً با عنوان م. ا. بهآذین شناخته میشود، در بخشی از این کتاب خود که ۱۵۲ صفحه دارد و در سال ۱۳۷۰ بهکوشش نشر جامی منتشر شده است، دربارۀ کسرایی چنین مینویسد:
«وقتی که ما [یعنی اعتمادزاده و کسرایی] پس از سه سال یکدیگر را در کتابفروشی نیل دیدیم، گویی گمشدۀ خود را بازیافتیم. جاذبهای که از تلخکامی و تنهایی، از وحشت زندگی سرکوفته و به لجن کشیدۀ ایران مایه میگرفت، ما را به هم نزدیک کرد. و این پایان سال ۱۳۳۵ بود، هنگامی که سخن از انتشار مجلۀ «صدف» میرفت که من میبایست سردبیر آن باشم. و این بهانهای شد. به خانهاش رفتم و شعرهای تازهاش را که سالی پس از آن در مجموعۀ «آوا» به چاپ رسید شنیدم. بیش از رنگآمیزی واژهها، قدرت احساسش خیرهام کرد. خشم و اندوه بزرگش به جان مینشست و آنچه میگفت نغمه و نالۀ روزگار بود، با امید و تلاش رهایی، درست همان که میبایست باشد.»
دوستت دارم.
«قصههای درد و درمان: روایتهایی از درد و درمانگری در ادبیات داستانی معاصر ایران» پژوهشی از تاریخنگار، داستاننویس و برندۀ جایزۀ «سعی مشکور»، نسیم خلیلی است. این اثر که بهخوبی دید وسیع و نقادانه و چیرگی نویسندهاش را در قلمرو ادبیات غیرمنظوم فارسی و تاریخ مردم ایرانزمین انعکاس میدهد، بهتازگی، یعنی زمستان ۱۴۰۲ شمسی، از سوی نشر روزگاران و در ۳۰۳ صفحه منتشر شده است.
خلیلی پیش از ورود به بحث اصلی و بهمنظور مواجهه با محتوای اثر، «قصههای درد و رمان» را با مقدماتی درخور اعتنا آغاز میکند؛ مقدماتی که با خواندنشان بدانیم دقیقاً در چه دورانی از سرزمینمان به سر میبریم و در کدام حال و هوای تاریخ ایستادهایم. در این دوره، تأمل در رویارویی مردم سنتی کوچه و بازار با دستاوردهای نوینی که از غرب به جامعۀ ما وارد میشد، اهمیت بسزایی دارد. در اینجا بهطور مشخص آشنایی مردم، یعنی شیفتگان و دلبستگان طب سنتی، با قلمرو پزشکی مدرن که یکی از نمودهای تجدد و مدرنیسم به شمار میآمد، مدنظر نویسندۀ کتاب است. خلیلی در بخشی از این مقدمه مینویسد:
«چگونگی تعامل و شکل مواجهه روشنفکران و تودههای عوام به مسأله تجدد که همچون چتری بر فراز طب نوین گسترده شدهاست، در درازمدت تأثیرات مستقیمی بر مناسبات زیست اجتماعی داشتهاست. بر آمار مرگومیر، کیفیت زادوولد، امید به زندگی و چگونگی مواجهه قدسیانه با بحرانهای مربوط به ساحت بدن؛ پرسه در گستره منابع ناظر بر پدیده تجدد در تاریخ معاصر نشان از آن دارد که در میان همه اقشار چه روشنفکران و چه عوام، سه گروه در جریانسازی، موفقیت، عدم موفقیت و اساساً مسیریابی پدیده تجدد در زندگی اجتماعی، نقشآفرین بودهاند، سه گروهی که مجموعاً کلیت بافت جمعیتی اجتماع را در بر میگرفتهاست: «موافقین»، «مخالفین» و «منتقدین» که در واقع از سه منظر و با سه رویکرد به مسأله تجدد و حواشی آن مینگریستهاند: «اثبات»، «نقد» و «نفی» [...].»
خلیلی سپس در دو فصل و بیستوپنج بخش، زیست مردم را بهطور جداگانه در پیوند با دو جهان متفاوت درمانگری سنتی و طبابت نوین مورد واکاوی قرار میدهد. او برای این بررسی به قلمرو ادبیات داستانی معاصر، خاطرات و سفرنامههای ایرانیان و غیرایرانیانی که با جهان ما روبهرو شدهاند، همچنین پژوهشهای تاریخی که با تمرکز بر عمل و جهانبینی ما در ایران معاصر به قلم آمدهاند، تأمل میکند. و بر همین اساس، گاهی از دیدگان زن، مرد یا کودکی عامی به مسئلۀ بیماری و درمان مینگرد و گاهی نیز از نگاه مرد یا زنی نخبه و متخصص که شاید خودش پزشک باشد یا با پزشکانی درجهیک سروکار داشته است، به موضوع ورود میکند.
از همین گذرگاه است که به ارتباط مردم با اشیای مقدس که در باورشان نیرویی سحرانگیز و شفابخش داشتند، مثل توپمروارید، یا به روابط همین مردم با زنان و مردانی که مستجابالدعوه یا جادوگر و اهل طلسمات بودند، یا بر اساس تجربۀ زیسته به خواص برخی گیاهان و خوراکیهای محلی و غیرمحلی باورمند بودند، پی میبریم. ارتباط مردم با دنیای پزشکان نو، محیطهای پزشکی و درمانی و داروهای مدرن نیز جهان مهم دیگری است که در این اثر همراه با جاذبهها و دافعههایشان برایمان تصویر میشود.
پژوهندۀ «قصههای درد و درمان» با نگاه موشکافانۀ خود به سراغ تمام بیماران جسمی و روانی از خانه و بیمارستان و دارالمجانین تا زندان و تبعیدگاه میرود و روایتگر مواجه آنان با رنج و کسالت و ناخوشیها و راههای درمانشان است و اگر درد بیدرمانی است، از آن نیز میگوید. در خلال همین تحلیلهاست که نگارنده به مباحث و مسائل گوناگونی که در تاریخِ دردها و درمانهای ما ایرانیان یا تاریخ این بخش از احساسات و ادراکمان اثرگذار بودهاند، مانند نقش دولتمردان و سیاستمداران، شهرنشینی یا زندگی در ایل و روستا و وضعیت آموزش و جادهها و وسایل نقلیه نظر میکند.
نسیم خلیلی که همواره هنرمندانه از قلم خود در نگارش پاکیزه و پُرکشش آثار تاریخیاش بهره میبرد و از طرفی با تکیه بر دانش تاریخی خود جهان داستانهایشان را مستندگونه مینویسد، در اینجا نیز همپای هم از دانش و تحلیلهای تاریخی و اجتماعی خود و هنر نویسندگیاش به زیبایی استفاده کرده است تا کتابی شایسته به جامعۀ فرهنگی و علمی ایرانمان تقدیم کند.