امروز، پنجم تیر، تولد نویسنده محبوبم، نسیم خلیلی است. نسیم خلیلی را دوست دارم. و همیشه کتابهایش، یادداشتهایش درباره کتابها و پستهای اینستاگرامیاش درباره کتابها و فیلمها و آدمها بهترین پناهم بودهاند. در دنیایی که سیاست و زرنگبازی و تلافی و هیاهو و سرزنش و قیافهگرفتن و خودستایی و تواضع نمایشی و کلاسگذاشتن و دوز و کلک و دروغ و موذیگری و مسخرهبازی و توهمات باطل و پیچاندن اینوآن افتخار شده است، در دنیایی که آدمها سبک رفتاریشان را در برابر آشنا و غریبه از ریلزهای سرسری و سطحی و پوچ اینستاگرم الهام میگیرند و قبلهگاهشان شده است، باید به آدمهای ناب و کمیابی مثل نسیم خلیلی پناه برد. در اینستاگرام برای خواندن و نوشتن از آدمهای مثل او باید وقت گذاشت و از این آدمها یاد گرفت.
خوبترین کسی که میشناختم فرزانه بود. با او میخندیدم. با او در باغ، پرندههای مرده را بغل میکردم. بادبادک میساختم. قاصدکها را میدیدم و فوت میکردمشان. با او از ترک تحصیل و سیگار و خودکشی حرف میزدم. با او خودم بودم. دختری که دامنهای نخی میپوشید و میان علفهای باغ میدوید و دستم را گرم میگرفت و میگفت: «بیا خودمون باشیم. مثلاً تو سیگار بکش و من فرار کنم از این سگدونی»
گلی روی داشبورد
نسیم خلیلی
سهشنبه 5 تیر 1403 ساعت 21:09