زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی
زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی

من خوب نیستم

و هنوز آدمی را می‌بینم که روی دو پا ایستاده است. و مدت‌هاست پشت به آینه ورزش می‌کند!

پرهیب خیال

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

مرگ در سایه نشسته

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

ترنج و طاووس

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

سگدونی

امروز، پنجم تیر، تولد نویسنده محبوبم، نسیم خلیلی است. نسیم خلیلی را دوست دارم. و همیشه کتاب‌هایش، یادداشت‌هایش درباره‌ کتاب‌ها و پست‌های اینستاگرامی‌اش درباره کتاب‌ها و فیلم‌ها و آدم‌ها بهترین پناهم بوده‌اند. در دنیایی که سیاست و زرنگ‌بازی و تلافی و هیاهو و سرزنش و قیافه‌گرفتن و خودستایی و تواضع‌‌ نمایشی‌ و‌ کلاس‌گذاشتن و دوز و کلک و دروغ و موذی‌گری و مسخره‌بازی و توهمات باطل و پیچاندن این‌وآن افتخار شده است، در دنیایی که آدم‌ها سبک رفتاری‌شان را در برابر آشنا و غریبه از ریلزهای سرسری و سطحی و پوچ اینستاگرم الهام می‌گیرند و قبله‌گاهشان شده است، باید به  آدم‌های ناب و کمیابی مثل نسیم خلیلی پناه برد. در اینستاگرام برای خواندن و نوشتن از آدم‌های مثل او باید وقت گذاشت و از این آدم‌ها یاد گرفت.
 خوب‌ترین کسی که می‌شناختم فرزانه بود. با او می‌خندیدم. با او در باغ، پرنده‌های مرده را بغل می‌کردم. بادبادک می‌ساختم. قاصدک‌ها را می‌دیدم و فوت می‌کردمشان. با او از ترک تحصیل و سیگار و خودکشی حرف می‌زدم. با او خودم بودم. دختری که دامن‌های نخی می‌پوشید و میان علف‌های باغ می‌دوید و دستم را گرم می‌گرفت و می‌گفت: «بیا خودمون باشیم. مثلاً تو سیگار بکش و من فرار کنم از این سگ‌دونی»
گلی روی داشبورد 
نسیم خلیلی