«پلی بر رودخانه خشک» فیلمی ساده است، اما به عرصههای پیچیده انسانی و اجتماعی قدم میگذارد. و به تماشاگر نشان میدهد که هرکدام از آدمهای دوروبرمان یا هر پدیده که در پیرامونمان وجود دارد، از عمق و لایههایی برخوردار است که شاید در نگاه اول ساده یا حتی سادهلوحانه تفسیرشان کنیم. در ادامه، به «پلی بر رودخانه خشک» نظر دارم با این یادآوری که ممکن است افشاکننده اتفاقات اصلی فیلم باشد.
بعضی دوروبریهای «عماد» با او حرف میزنند و چون جوابی نمیدهد، خطاب به او میگویند مگر کر و لالی پسر. عماد ناشنوا است. عماد فقط سکوتهای دراز و معنادار ندارد، پسرک یکباره پُرخشم میشود تا جایی که با همان صدای خاص ناشنوایان واکنشهای تند به اطرافش نشان میدهد و حتی با سنگ به شیشه چند ماشین و قلب و اعصاب چند نفری از نزدیکانش میزند!
در نگاه اول، شاید به خودمان بگوییم که ناشنوایی عماد مانع از ارتباط کامل او با اطرافیانش است و از عجزش اینگونه رفتار میکند. حتی ممکن است آن را به حال مادرش نسبت دهیم که در آستانه وضعحمل است. اگر صبور باشیم، خواهیم دانست که عماد نه ماه تمام، بهاندازه یک بارداری سخت و جانکاه، رازهایی در سینه دارد.
مادر عماد در آستانه مرگ شوهرش، باردار بوده و کسی خبر نداشته و بعد از مرگ مرد هم از همه پنهان میکند. عماد تمام این مدت شاهد این رازنگهداری و رنج مادر بوده. پسرک نیز گویی نه ماه تمام چیزی در وجود کوچک و نحیفش حمل میکرده. سرنوشت بچهای که نه ماه تمام از دیگران پنهانش کردهاند، چه میشود؟
قرار است از سر فقر و ناداری، بچه تازهمتولدشده را به خانوادهای بیبچه و نابارور بفروشند. اینجا است که به لایههای عمیقتری از درون عماد وارد میشویم و میفهمیم بیتابیاش و سنگهایی که بهسوی روزگار ناموافق پرتاپ میکند، برآمده از همین اسرار مگو است. دیگر با عماد مدارا میکنیم. و از این پس لحظهبهلحظه به او نزدیکتر میشویم، بهگونهای که ما هم فریادمان بلند و دستانمان خشمگین میشود.
پدر عماد چگونه میمیرد؟ پدر عماد بهخاطر خشکی زایندهرود میمیرد. البته که خشکی رود شاید در نگاه اول فقط باعث مرگ ماهیها شود. اما خشکی زایندهرود از جایی بهبعد جان آدمها را هم میگیرد. از جایی که کشاورز بیکار میشود و به کارگری مشغول و چون آدم زمین و کشتوکار است، و چون چیزی از کارگری نمیداند، جانش را از دست میدهد. اینها لایههای عمیقتری از یک پیامد زیستمحیطی است که شاید در نگاه اول بهشان خیره نشویم. ساده بگذریم.
«پلی بر رودخانه خشک» محصول سینمای «هنر و تجربه» که کودکی ناشنوا نقش اصلیاش را بازی میکند، روایتی پیچیده اما با زبانی ساده درباره خشکی زایندهرود است. بهنظر من، که تقریباً تماشاگر همیشگی فیلمهای «هنر و تجربه» هستم، «پلی بر رودخانه خشک»، به کارگردانی احسان اکلیلی، یکی از بهترین فیلمهای این گروه سینمایی ایران است.
من این فیلم را در «اصفهان مال» دیدم. و برخلاف همیشه که کبوتر هم در سینما پر نمیزند، تمام صندلیها پر شده بود. من که همیشه تنهایی و در ساعتها و روزهایی که سینما کمتر مخاطب دارد، به دیدن فیلم میروم، این شلوغی برایم سخت بود! چون بارها شده است که فیلمی را خودم تنهایی ببینم، انگار توی اتاقم هستم! هرچند فارغ از ساعت و روز، سینمای این روزها کمتر تماشاگر دارد.
در آخر اینکه فیلم «پلی بر رودخانه خشک»، از ساختههای هنرمندان اصفهان، دریچهای به روی زخمهای پیدا و پنهان آدمی است، جهانی به روی سیمای ظاهری شهر و آنچه زیر پوست شهر خانه دارد.
کبری سعیدی، معروف به شهرزاد، امروز آسمانی شد.