وقتی میگویم من بوسه دوست دارم، منظورم بوسه آن پسری نیست که فردای آن روز در خاطراتم نوشتم «دیشب پسری که بهخوبی گلها و درختها است، بوسیدمش. مرا بوسید». منظورم همه بوسهها است. بوسههای اسطورهای، همان بوسه پرومته که میگویند تنها مردی بود که آتنا را بوسید. لحظه بوسه سرباز بر دستانش مادرش و بعدترش که مادر با گذاشتن...
«تجربه هنرمندانه در پدیدارشناسی مرلو _ پونتی» کتابی از نادر شایگانفر است که در مقدمه اثر به تاریخ مرداد ۱۳۹۶ عضو هیئتعلمی دانشگاه هنر اصفهان معرفی شده. این کتاب را که انتشارات هرمس در سال ۱۳۹۷ و در ۱۴۴ صفحه منتشر میکند، از کتابخانه امانت گرفتم و در یک روز و نیم تابستانی خواندم. واضح و مبرهن است که مانند هر اثر...
«آناااا، آناااا، آناااا!»، آنا جوابی نمیدهد. در جایی که نرمی موجهای دریا و زمختی صخرههای یک جزیره با یکدیگر بگومگو میکنند، انگار آب شده و رفته است توی زمین. آنا، دوستپسرش ساندرو و کلودیا، دوست نزدیکش که مثل خود آنا زنی جوان است، بههمراه چند نفر دیگر با یک کشتی تفریحی به دل دریاهای ایتالیا زدهاند که این اتفاق...
همه پیلهها هم آخرِ داستانشان پرواز به بیکرانههای آسمان نیست، پیلهها گاهی فدای صنعت ابریشم میشوند، در همان حصارشان جان میدهند، بدون آنکه خاطرهای از پرواز داشته باشند. داستان آدمها نیز بیشباهت به پیلهها نیست؛ بعضی در کرانههای زندگی پَرهایشان را باز میکنند و بعضی هم در محاصره صنعت اسلحه و تانک در میانههای...
امروز، سرد و دلشکستهتر از همیشه با تهماندههای امیدی که بعید میدانم دیگر بتوان امید نامیدش در خانه و پشت میزی که از روبهرویش منصور یاقوتی عزیزم (چراغی بر فراز قصهها) نگاهم میکند، مشغول به کار شدم (بله، کارگران مشغول کارند!). از صبح برای نوشتن یک یادداشت، یادداشتی بر یک انیمه سینمایی، یادداشتی که به معنای غربی و...
حالا دو فصل است که در جنگیم؛ بهاری که انتهایش ناگهان پژمرد و از خنده افتاد، و تابستانی پرحرارت که با گشودن آتش به رویمان شروع شد. آقای هادی حیدری دانا و عزیز، آفرین به شما و طرح گرافیکی امروزتان. افسوس که جنگ نزدیکمان و صلح در دوردستها، در جایی پشت کوههای بلند و دریاهای طوفانی است. یادم است وقتی دانشآموز بودم،...