مریم حسینیان، من فقط «نئوهاوکینگها»یت را خواندم. اما در روزهای سختی. همان روزها که مامانم بیشتر از همیشه بیمار بود. و من نمیدانستم که همه وجودم ترس بود و ترس، نمیدانستم با چهکسی کمی حرف بزنم. فقط کمی. پس یادم هست که به تو، یعنی «نئوهاوکینگها» رو کردم و تا امروز بابتش حس سبکی خوبی دارم. کتاب، قصه درد و مرض...
من درست یادم نمیآید که شهرزاد (کبرا سعیدی) را اولین بار در فیلم «داشآکل» دیدم یا در «قیصر». یعنی یادم نمیآید که اولین بار کدام فیلم را دیدم، ولی خوب میدانم که «داشآکل» و شهرزادِ «داشآکل» را دوستتر میداشتم. (اول کتاب صادق هدایت را خوانده بودم) دلیلش هم بهنظر خودم همان علاقه همیشگیام به دنیای داستان است که...
علیاشرف درویشیان عزیزم، دوباره تابستان شد و تولدت. هرچند من تو را همیشه با زمستان میشناسم. با شبهای دراز یخزدهای که «سالهای ابری»ت گرمم میکرد. چقدر خوشبخت هستم که در میانه سردی و دلمردگیهایم، دوستی بهخوبی نسیم خلیلی پیدا کردم. نسیم خلیلی بود که من را به دنیای «فصل نان» برد. بهگمانم همان روزها که برای صفحه...
«پلی بر رودخانه خشک» فیلمی ساده است، اما به عرصههای پیچیده انسانی و اجتماعی قدم میگذارد. و به تماشاگر نشان میدهد که هرکدام از آدمهای دوروبرمان یا هر پدیده که در پیرامونمان وجود دارد، از عمق و لایههایی برخوردار است که شاید در نگاه اول ساده یا حتی سادهلوحانه تفسیرشان کنیم. در ادامه، به «پلی بر رودخانه خشک» نظر...
مارتا، شخصیت اصلی اتاق مجاور (The Room Next Door) ، دارد میمیرد. و این یعنی من فیلم «اتاق مجاور» را دوست دارم. تنهایی و بغضهایش، عشق و بیسرانجامیاش، جنون و ناتمامیاش، مرگ و انتظارهایش سوژههای محبوب من در سینما و داستان بوده و هست! مارتا، زنی سنوسالدار، خبرنگار جنگی بوده و حالا به سرطان مبتلا است و در...