زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی
زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی

تولدت مبارک سرتق کوچولو

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

تن‌تن یا میلو؟

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

روز تن‌تن‌ها با میلوهایشان!

یک روز دربارۀ دو مهمانی روز خبرنگار در «ناتمامی»هایم می‌نویسم. کمی خسته‌ام و حالا توان و وقت نوشتن ندارم! ولی وسط شلوغی‌ها و له‌ولوردگی‌ها می‌توانم به این فکر کنم که چرا روز خبرنگار از ما امضا گرفتند! 

ایسنا و اصفهان زیبا

امروز مهمانی روز خبرنگار ایسنا دعوتم و دوشنبه هم مهمانی روز خبرنگار اصفهان زیبا. از مزایای هرجایی بودن! 

و زندگی

فیلم کوتاهی را از ترنج می‌بینم که شاد می‌رقصد و با دوستش شعری کودکانه می‌خواند؛ شعری که نمی‌دانم به چه زبانی است و نمی‌دانم معنی‌اش چیست. اما می‌دانم یک قطعه بامزه و احمقانه است که خواندنش آدم را شاد و سبک می‌کند. آدم دلش می‌خواهد ادا و اصول در بیاورد. خواندش باعث می‌شود چین‌های پیراهن آدم با خودش به رقص درآید. لب‌هایش بخندد و لابد زندگی را بیشتر دوست داشته باشد. و بعد اشک کسی که ویدئو را می‌بیند در بیاورد و به این فکر کند که ترنج چهار روز دیگر هفت سالش می‌شود. و اگر در کنار هم بودیم حتماً این‌قدر بازی می‌کردیم که من بیهوش شوم و او بگوید ما که هنوز بازی نکردیم! نمی‌دانم ویدئو را چند بار دیدم و چقدر اشک ریختم. فقط می‌دانم همه این اشک‌ها از دوری ترنج نیست! به خاطر خودم هم هست. بهانه هم هست! فقط می‌دانم مثل می‌شیما یوکیو مدت‌ها پیش خوشبختی را پشت‌سرم جا  گذاشته‌ام. اگر روزی باشد که دیدن فیلم و خواندن کتاب و نوازش گل‌ها هم آرامم نکند، لابد تمام زندگی را پشت‌سرم جا گذاشته‌ام.