زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی
زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی

یک روز تعطیل غیرتعطیل

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

۹۷۷ روز

امروز حساب کردم که دقیقاً چند روز برای ایسنا کار کردم. 

سنگی برای مریم حسینیان

مریم حسینیان، من فقط «نئوهاوکینگ‌ها»یت را خواندم. اما در روزهای سختی. همان روزها که مامانم بیش‌تر از همیشه بیمار بود. و من نمی‌دانستم که همه وجودم ترس بود و ترس، نمی‌دانستم با چه‌کسی کمی حرف بزنم.‌ فقط کمی. پس یادم هست که به تو، یعنی «نئوهاوکینگ‌ها» رو کردم و تا امروز بابتش حس سبکی خوبی دارم.‌ کتاب،‌ قصه درد و مرض بود. و من همین را می‌خواستم.‌ قصه زندگی بود در میانه زخم و خون و ورم و ناامیدی و شب تار. و من همین را می‌خواستم. واقعاً آدمی که در دنیا کتابی از خود یه یادگار بگذارد، نخواهد مُرد، به‌قول نسیم خلیلی. یادم هست روزی که گفتند تو مُردی با یاد کتابت و خاطره خواندش در ذهن من درخشیدی، در ذهن من زنده بودی.‌ امروز هم با سنگ قبر سفیدی که برایت نصب کرده‌اند؛ همان سنگی که سفید است،‌انگار لباس عروس به تنت کرده‌اند، برای من با یاد همان کتابت و همان خاطره خواندنش زنده شدی.‌ من مرگ را دوست دارم. اما مرگ من را دوست ندارد که با خودش ببرد به زیر خاک. راستش را بگویم خیلی وقت‌ها از مرگ هم مثل زندگی می‌ترسم. می‌ترسم بعد از مرگ هم هی آدم زجر بکشد و هی نتواند کاری کند.‌ وقتی می‌گویم مرگ را دوست دارم، منظورم جایی ساکت و محو است، جایی که دیگر خودمان را نمی‌شناسیم. دقیقاً مثل موقعی که هنوز به دنیا نیامده بودیم. کجا بودیم؟ کی بودیم؟ هیچ‌جا. هیچ‌کس. سفرت به‌خیر و نیکی.‌ راستی می‌دانی سنگ قبرت تاریخ مرگ ندارد؟ این هم خوب است ‌و هم ترسناک.‌ 

May flowers grow in the saddest parts of you

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

تراژدی سهراب شهید ثالث

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.