زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی
زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی

صفحه‌ی ادبیات

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

خیال‌پردازی برای دستمزد احتمالی (پفک هندی و کتاب ارزان)

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

باز ترانه، بی‌ باران!

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

زهان؛ دیار یاقوت سرخ

«زهان؛ دیار یاقوت سرخ» اثری درباب یکی از سامان‌های خراسان است که به‌ نظر می‌رسد‌ چنان‌که شایسته‌ است به دوستداران کتاب یا خواننده‌ی اهلش معرفی نشده. به نظر من کتاب‌خوان‌هایی که به تاریخ و خصوصاً حوزه‌های‌ محلی و شفاهی علاقه‌مندند و کسانی که به خواندن و اندیشیدن در روزمرگی و تکاپوی مردم عادی در محیط‌های روستایی و شهری کوچک مشتاق‌اند، به‌طور خاص اهلِ این کتاب شمرده می‌شوند. بنابراین، اگر به مطالعه‌ی این مباحث تمایل ندارید، بهتر است که دنباله‌ی یادداشتم را نخوانید. البته با وجود نداشتن این علایق اگر از ‌آن ‌دست خوره‌های کتاب هستید که به ماجراجویی در دنیای کتاب‌ها راغب‌اند و چند وقتی یک بار به موضوعات فراتر از عادت‌های کتاب‌خوانی‌شان سر می‌زنند، پیشنهاد می‌کنم این متن را تا پایان بخوانید!

قبل از اینکه با این کتاب آشنا شوم، هرگز نام زُهان به گوشم نخورده بود. و اگر هم شنیده بودم، اصلاً در خاطرم نمانده بود! زهان شهری است در شمال شرقی استان خراسان جنوبی که تا پیش از سال ۱۳۸۳ شمسی نام روستا را بر خود داشته. این منطقه، دهه‌هاست که به‌خاطر یکی از محصولات کشاورزی‌اش، یعنی زرشک، در کشورمان ایران شهرت دارد و بر همین اساس نویسنده، عنوان «زهان؛ دیار یاقوت سرخ» را برای آن انتخاب کرده است. این کتاب را نشر صبح امروز برای نخستین بار در سال ۱۳۹۷ و در ۴۹۱ صفحه چاپ کرده. سال بعدش نیز، یعنی ۱۳۹۸ شمسی، در سومین جشنواره‌ی کتاب سال خراسان از آن تقدیر شده. البته چاپش بارها تجدید ‌شده و آخرین نسخه‌ای که از آن در سایت کتابخانه‌ی ملی می‌توان یافت، مربوط به سال ۱۴۰۱ است که چاپ چهارم آن به شمار می‌آید و ۷۱۴ صفحه دارد. این اثرِ پُربرگ و وزین و خواندنی حاصل چندین سال پژوهشِ‌ علی‌اکبر عباسی (۵دی۱۳۵۰) است که خود اصالت زهانی دارد و هم‌اکنون در گروه تاریخ و ایران‌شناسی دانشگاه اصفهان به تدریس مشغول است. با توجه به روند انتشار آن به نظر می‌رسد این تحقیق به نقطه‌ی پایانش نرسیده و همچنان قرار است بر کیفیت و محتوای آن افزوده شود. این را هم بگویم که کتاب، نتیجه‌ی کوشش و درنگِ شخصیتی دانشگاهی است و طبیعتاً به کار دانشگاهیان خواهد آمد. اما دلیلی نیست که خواننده‌ی عام نتواند از آن بهره‌ ببرد. به نظرم این اثر که به قلمِ روان و پُرشور و نظیف علی‌اکبر عباسی است، هم برای افراد حرفه‌ای و اهل فن و هم برای کتاب‌خوان‌های غیرمتخصص مناسب و جذابیت‌های خاص خود را دارد.

بعد از اینکه فهمیدم دیاری در این دنیا وجود دارد به اسم زهان! و حالا کتابش را هم در دست داشتم، خیلی کنجکاو بودم که به سرعت بخوانمش و سر در بیاورم که در آن چه نوشته؛ مخصوصاً به این خاطر که زهان برایم کلمه‌ای بیگانه و عجیب‌وغریب و نچسب بود! پس قدم‌به‌قدم با نویسنده همراه شدم و خواندم. و دانستم که زهان به هر دلیلی برای من نامی ناآشنا بوده، اما تکه‌ای از همین آب‌وخاک است و مردمانش ماجراهایی همچون همه‌ی ایرانی‌ها از سر گذرانده‌اند. مردم زهان نیز چون همه‌ی ایرانیان تاخت‌وتاز غارتگران و ظهور و سقوط فرمانروایان و شکوه شاهان را به چشم دیده‌اند یا از آنها شنیده‌اند. و از هر کودتا و انقلاب و جنگی در زندگی و ذهنشان یادگارها دارند. آنان نیز زیستشان آمیخته با روزهای تلخ و شیرین بوده. و به‌سان همه‌ی ایران در نوروزها و شب‌های یلدا و اعیادِ دینی شادمانی‌ها و در هر تاسوعا و عاشورا و فقدانی سوگواری‌ها کرده‌اند. و زهانیان نیز همچون دیگران با نوسازی و ورود هر دستاوردِ فرهنگی یا تمدنیِ تازه داستان‌ها داشته‌اند. اما از این حافظه‌ی جمعی یا خاطرات و آداب و رسوم مشترک که بگذریم، زهان دیار یاقوت است و در کمتر جایی، چنان‌که آنجا، زندگی مردمانش با کشت‌وکار در مزارعِ این محصول پیوند خورده. در این خطه از دیرباز تاکنون، در پسِ هر گل و گندم و درختِ کهن‌سالی، در سیمای هر پلنگ و گوسفند و عقابی و در دلِ هر باغستان و کوه و آب روانی رازهایی نهفته بوده که جز ذهن و ضمیر مردمانش، خاصه پیرانش، با آنها آشنا و مأنوس نیست. و همین سالخوردگان‌اند که از فرازوفرودِ حمام‌ و امامزاده و قلعه و آب‌انبار و آسیابِ زهانشان باخبرند. و دردی که مردمانش در پی هر سیلاب و زمین‌لرزه‌ و قحطی کشیده‌اند، در سینه‌ی همین زهانیان است و بس. مخصوصاً مقصودم این است که بگویم بخشی از محتوای این پژوهش با مراجعه به کتاب‌های تاریخی و ادبیِ رسمی و اسناد و وقف‌نامه‌ها و کتیبه‌ها و ابنیه و عکس‌ها فراهم آمده. اما پژوهشگر به‌منظور درنگ در زیست مردم زهان و ارائه‌ی تحلیل‌های خویش، چه در مباحث اجتماعی و اقتصادی و چه در موضوعات سیاسی، راهی نداشته جز آنکه بارها با صبر و حوصله و دقت پای صحبتِ پیرمردان و پیرزنان بنشیند و از دل مصاحبه‌های هدفمند، کتاب حاضر را به جامعه‌ی علمی و فرهنگی و به‌ویژه زهانیان تقدیم کند.

 «زهان؛ دیار یاقوت سرخ» گنجینه‌ای کم‌نظیر از فکر و خیال و باور  و کردار مردمانش است، چه فرادستان و نخبگانش و چه فرودستان و اهالی کوی و برزنش. این کتاب مجموعه‌ای است که اشک‌ و لبخندها، بغض و دوستی‌ها، رنج و  سرخوشی‌ها و خطاها و سنت‌های زیبایِ زن و مرد و کودکِ زهان را از دورترین ایام تا عصر حاضر به تصویر می‌کشد. نگارنده با تأمل در مباحثی چون وضعیت جمعیتی و مهاجرت و گردشگری زهان نشان داده که در کنار گذشته‌ و حالِ زهان به آینده‌ی این ناحیه نیز اهمیت می‌دهد. خواندنِ «زهان؛ دیار یاقوت سرخ» باتوجه‌به حجمش بردباری خاص خودش را می‌خواهد! البته اگر خواننده‌ی اهلش باشید، نه سختی خواندن که پُرباری و جاذبه‌اش به چشمتان می‌آید. «زهان؛ دیار یاقوت سرخ» که بازتابی از دل‌بستگی بی‌حد و مرز نگارنده‌اش به آن خطه است، با این  پاراگراف آغاز می‌شود: «شهر زهان، در خراسان جنوبی، شهری است کوچک با سابقه‌ای کهن، فرهنگی استوار و فرهیختگانی نامور. این روستای تازه شهرشده مهد زرشک ایران و یاقوت سرخی است که شهرت و کیفیت آن زبانزد خاص و عام است. همواره دوست داشتم دربارۀ زادگاهم زهان کتابی بنویسم و حداقل آنچه در ذهن من و هم‌سالان من و بیشتر از آن در ذهن نسل قبل از من بوده و هست، از فرهنگ و اوضاع و احوال این دیار به قلم آورم و از محوشدن آن با گذشت زمان جلوگیری کنم؛ «وقتی از نیستی می‌ترسیم دست به قلم می‌بریم.» در واقع، یکی از رسالت‌های تاریخ شفاهی نگارش مطالبی است که در حال طلوع و غروب است.»     

آدم‌هایی خوب با قلب‌هایی گرم، نه سنگ و سرد، (دوباره گری و نسیم)

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.