قصهی دوستیِ پنگوئن و میوهی درخت کاج، مثل شروع خیلی از دوستیهای دیگر، اتفاقی است. «دوستی» بیخبر میآید. نه پنگوئن قصد داشته با میوهی درخت کاج دوست شود و نه میوهی درخت کاج، منتظر پنگوئن بوده. اما روزی از روزها، پنگوئن در سرزمینِ سرد و یخی و برفی و سرتاسر سفیدرنگ خود یک چیز کوچولو و قهوهای و سیخسیخی و سفت پیدا میکند که در نظرش عجیب میآید، ولی تصمیم میگیرد با آن دوست شود. پنگوئن با بافتن یک شالگردنِ نارنجیرنگ و قشنگ و گرم، دوستی مهربانانه و راستین و پاکش را به این کوچولوی ناخوانده و تیره و سخت که کسی جز میوهی درخت کاج نیست، نشان میدهد.
میوهی درخت کاج با وجود اینکه حالا شالگردنِ نرم و گرمی دارد و به گمان پنگوئن اینطوری از سرمای پُرزور در امان خواهد بود، ناگهان میگوید «آچو»! پنگوئن میفهمد که اتفاق خوبی نیفتاده است. حتماً میوهی درخت کاج خیلی سردش شده که «آچو» میکند! پس میرود پیش پدربزرگ تا ببیند برای دوست تازهاش چهکار میتواند بکند. پدربزرگ میگوید که جای میوهی درخت کاج، جنگل است، نه در خانهای که ما هستیم وسط بوران و سرما. اینجای داستان اگر کمی گوشتان را تیز کنید، حتماً صدای قلب پنگوئن کوچولو را خواهید شنید که به آرامی میشکند. پنگوئن آنقدر این دوستی برایش مهم است که بدون معطلی بغضش را فرو میخورد و از یخبندانی که در آن زندگی میکند، با سورتمه به سوی جنگل همیشه سبز میرود. به همان جایی میرود که میوهی درخت کاج در آن بزرگ خواهد شد و دوام خواهد آورد. و دیگر «آچو» نخواهد کرد!
جنگل جای خیلی خیلی دوری است. و روزهای سخت و درازی را پنگوئن باید در راه باشد. سرانجام میرسد به همان جا که خانهی واقعی میوهی کاج است. اما خانهی خوبی برای پنگوئن نیست. پس حالا میوهی کاج باید در جنگل بماند و پنگوئن به دنیای پُربرف خودش برگردد. البته این جدایی و دوری چیزی از دوستی آن دو کم نمیکند. پنگوئن شب و روزهای زیادی را پشتسر میگذارد تا دوباره فرصتی به دست بیاورد و میوهی کاج را که احتمالاً بلندبالا و تنومند شده، از نزدیک ببیند... . «پنگوئن و میوهی درخت کاج:قصهی دوستی» برای من که هیچوقت میانهای با صمیمیشدن نداشتهام یا در واقع دوست نزدیکی ندارم، کمی غمگین بود! اما شیرینی خودش را هم داشت و به من یاد داد حتماً در دوردستها دوستی دارم که قلبهایمان به هم نزدیک است! دوستی مثلِ پنگوئنِ خوشقلب یا میوهی معصوم درخت کاج!
«پنگوئن و میوهی درخت کاج:قصهی دوستی» اثری از سلینا یون، تصویرگر و نویسندهی کودک و نوجوانِ اهل کرهی جنوبی است. این کتاب را که ۳۶ صفحه دارد، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان در سال ۱۳۹۹ برای بار دوم چاپ کرده. مترجم این کتاب رضی هیرمندی و ویراستار آن شراره وظیفهشناس است. منیژه ونکی نیز آن را صفحهآرایی کرده است. بر اساس شناسهی اثر این کتاب برای گروه سنی نوخوان یا مثبت هفت مناسب است. من خواندنِ «پنگوئن و میوهی درخت کاج» را به همهی کودکان ۶ تا ۹۶ سال پیشنهاد میکنم! دینگدینگ!
.
.
.
من این کتاب را از طاقچه با راهنمایی و مشورت ترنج، خواهرزادهام، که هنوز سواد خواندن و نوشتن ندارد، از بین چند کتاب دیگر انتخاب کردم. «پنگوئن و میوهی درخت کاج» هدیهی تولد ششسالگی ترنج است، از طرف من! ترنج کتاب را خواند (عکسهایش را دید) و نظرش را پرسیدم. انگشت شستش را نشانم و با لبخندی کوچک سری تکان داد و گفت «خوب بود»! ترنج جانم، دوستت دارم.