هووارد چستر یا چستر هووارد پسری نوجوان است که بهدلیل شغل مادرش بارها به عوضکردن مدرسهاش مجبور شده است؛چون مجبور است با مادر از شهری به شهر دیگر برود. این مدرسهها هرکدامشان طبق نظر چستر ویژگیهایی داشته و دارند که خاص خودشان است؛ مدرسه خرخوانها، مدرسهای که بچههایش عشق ورزش دارند یا مدرسهای که معلمهایش عقلشان را از دست دادهاند و...! خودش میگوید از تعداد قسمتهای یک سریال کارتونی بیشتر مدرسه عوض کرده.
اما والباتل مانور، یعنی مدرسه جدیدی که چستر اکنون به آن پا گذاشته، به نظرش روی همه مدرسهها را کم کرده است. تحمل این مدرسه برای این پسرک خیلی سخت است و دربارهاش اینطور میگوید: «به فکر تنظیم یک گزارش شخصی و خصوصی برای خودم افتادم؛ گزارشی که بتواند تنفرم را از مدرسهی جدید (و احتمالاً از تمام دنیا) شرح دهد.» به نظر او معلم و دانشآموزان و کلاسها و ساختمان مدرسه همگی بهدردنخور هستند.حتی از شهرِ بدون امکانات و عقبماندهای که مدرسه در آن است و به نظر چستر آدم در آن «خُل» میشود هم بیزاری دارد.
چستر تیزهوشتر و از جنبههای مختلف خلاقتر و موفقتر از بچههای دیگر و حتی معلم است، این ویژگیهایش و در کنار آن بدعنقیای که دارد، باعث میشود بهسختی بتواند آدمهای ساده یا کمهوش و تنبل و مکان دلمرده و ناقشنگ تازهای را که به آن وارد شده، تحمل کند. چستر هیچ امیدی به والباتل مانور ندارد. اما این سبب نمیشود که انجام تکالیفش را کنار بگذارد یا رابطهای دوستانه با بچهها نداشته باشد، مخصوصاً با جو گاردنر که بغل دستش مینشیند. جو در نظر همه و البته خودش، خنگترین بچه کلاس است و در هیچچیزی به غیر از خنگبودن استعداد ندارد.
روابط چستر و جو با هم و با معلم و دیگر بچهها از جذابترین قسمتهای کتاب است و اصلاً داستان در همین مسیر جلو میرود. در این مسیر است که نگاه چستر به مدرسه و معلم و جو و نگاه جو به خودش عوض میشود. و معلوم میشود که هر دو در اشتباه بودهاند؛ چستر درباره مدرسه و جو درباره خودش. از زیباییهای این ماجرا آن است که در دل رابطه چستر و جو است که دیدشان تغییر میکند. این تغییر در مسیر انجام تکالیفشان اتفاق میافتد که قرار است در آن «ترین»های کلاس انتخاب شوند. چستر و جو هرکدام یکی از آن «ترین»ها میشوند؛ ترینهایی که هیچیک انتظارش را نداشتند.
«چطوری خیلی بدخط بنویسیم» (که فکر کنم باید یک علامت سؤال هم به عنوانش اضافه میکردند) اثری از نویسنده کودک و نوجوان انگلستان، یعنی آن فاین، است که به کوشش فرمهر منجزی ترجمه شده. این کتاب که به همت نشر پیدایش به بازار آمده، دارای۱۲۰ صفحه است. «چطوری خیلی بدخط بنویسیم» به نظرم داستانی خواندنی و شیرین و کمی طنزناک است و از دنیای بچهها درسهای بزرگی به خواننده میدهد. خواندن این کتابِ جمعجور را به کسانی که از خودشان و دنیای اطرافشان ناامیدند، پیشنهاد میکنم!