زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی
زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی

مهدی طارمی

مهدی طارمی رفته توی تیم رقیب تیم من!

آ.ث میلان

اینتر میلان 

اسکیت‌بازی

فیلم اسکیت‌بازی ترنج را می‌بینم و فقط اشک می‌ریزم. دوست دارم. دوست دارم. دوست دارم. دلم برایت تنگ شده است. 

همبرگر گیاهی

من امشب واسه اولین بار همبرگر گیاهی خوردم. عالی بود. چند روز پیش که ناخواسته رفته بودم سیتی‌سنتر، از هایپراستار خریدم. من دیگه همبرگر گوشتی نمی‌خورم! ترکیب‌ اصلی‌اش سویا بود. خیلی من دوست داشتم و دارم!

دلم برای خواهرزاده‌ام تنگ شده است

دلم برای خواهرزاده‌ام تنگ شده است.

نذری

من همین حالا ناهارم را خوردم. قیمه خوردم! برنجش زیاد بود واقعاً. ولی قیمه‌اش کم بود. من یک کم بادمجان از قبل داشتیم، قاتی‌اش (قاتی را با ط دسته‌دار ننویسید) کردم که شد قیمه‌بادمجان به‌جای قیمه شیرازی! خیلی چسبید. البته به‌خاطر اضافه‌وزن این چندوقتم خیلی غذایی با دل راحت نمی‌خورم. ولی دیگر شده است! فکر کنم نوستالژیک‌تر از خوردن قیمه در ماه حرم نداریم. البته غذاهای بوشهر فرق می‌کند. نوستالژیک‌های خودش را دارد! آنجا حرف‌ها نوستالژیک‌ترند،مثل «داغت نبینُم و مُرواتون همه سال». اما اینجا بهارستان است. اگر یک شب با دسته بروم و شهر را بچرخم و به هنرنمایی پسرها در آداب عزاداری برای دخترها زل بزنم، اگر به ریزریزخندیدن و تماشای دخترها نگاه کنم، نوستالژیک‌بازی محرم امسالم تمام می‌شود!