زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی
زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

زندگی، جنگ و چیزهای دیگر

کتاب، فیلم، روزمرگی

فردا

فردا کارمندها تا زیارت عاشورا و دعای عهدشان را بخوانند باید برگردند به خانه. نهایتاً آش و هلیمشان را هم بخورند! فردا روز سک‌سک است. 

۲۵۶ روز برای ایسنا (۳۷ روز برای سرویس اجتماعی)

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

Sometimes, I Think About Dying

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

Sometimes, I Think About Dying

امروز (پنجشنبه) ده بار سایت سینماتیکت را نگاه کردم تا ببینم دوباره کی «۷۶۰۰» اکران می‌شود. چیزی نفهمیدم. ده و خرده‌ای بود که نخوابیدم و ناگهان خوابم برد! حدود ده بیدار شدم و الان هر بلایی سر خودم می‌آورم، خوابم نمی‌برد. الان می‌نشینم و ادامۀ «خانه‌ام ابریست» را می‌خوانم. و منتظر می‌مانم تا بابا بیدار شود و بروم چایی درست کنم برای خودم. اگر هم خوابم ببرد که نمی‌برد خیلی خوب است! ساعات خوابم که بد بود، بدتر شده است. الان به‌طور معمول حدود ده تا دوازده شب وسط فیلم یا کتاب‌خواندن خوابم می‌برد، بعد ناگهانی حدود یک تا دو بامداد بیدار می‌شوم و دیگر خوابم نمی‌برد. این هم مدل جدید بدبختی است. «خانه‌ام ابریست» را امروز هم کمی خواندم و دوستش دارم. مگر می‌شود قلم نسیم خلیلی با ارجاعات هنری همیشگی‌اش، با ارجاعات تاریخی و فرهنگی همیشگی‌اش دوست نداشت؟ ولی آن‌قدر وقت ندارم که یک سر بخوانم. یک فیلم کوتاه دیدم که خیلی کوبنده و تأثیرگذار نبود، اما خب من این‌طور فیلم‌های ملایم را دوست دارم. دنبال این نیستم که اتفاق خاصی در فیلم بیفتد. به‌خاطر همین به خیلی‌ها پیشنهادش نمی‌کنم، چون انتظار دارند فیلم روی هورمون‌هایشان تأثیر عمیقی بگذارد! یک فیلم سینمایی بلند هم دارم می‌بینم که هنوز به آخر نرسیده است: ترجمه‌اش ظاهراً می‌شود شیطان یا شر وجود ندارد: «Evil Dose Not Exist». تا اینجا که خیلی دوستش دارم. فیلم طبیعت زیبایی را به نمایش گذاشته و به زیبایی هم این کار کرده است. منظورم این است که حرکت دوربین به دل مخاطب می‌نشیند. ژاپنی‌ها هروقت در فیلم‌هایشان طبیعت را بازتاب می‌دهند، همین‌ قدر هنرمندند. همین قدر آدم را عاشق می‌کنند. همین قدر آدم را تسکین می‌دهد. آدم انتظار دارد در یک فیلم ژاپنی هزار و یک چیز عجیب و پیشرفته ببیند. بزرگراه و ترافیک و آدم‌هایی که دارند می‌دوند ببیند، اما ناگهان این طبیعت و دار و درخت را می‌بیند. غافلگیرش می‌کند. سعی می‌کنم امروز (جمعه) این فیلم را ببینم تا آخر. امروز مثل همیشه به کار و به کتاب و به فیلم و تا شد به خواب پناه بردم و مثل همیشه تلاش احمقانه و مضحکی برای حرف‌زدن با اطرافیانم داشتم. و به نوشتن...

من حوصله‌ام سر رفته ۲

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.