«کارگر و پرنده» مجموعهداستانی از نسیم خلیلی است. خلیلی در این مجموعه نیز همانند دیگر آثارش به اتفاقات تلخ سالهای دور و نزدیک تاریخمان و به دردهای کنونی جامعه نظر دارد. «کارگر و پرنده» یکی از غمناکترین آثاری است که تاکنون از این نویسندۀ محبوبم خواندهام، هرچند او مثل همیشه کوشیده است تا از مسیر کلمات لطیف، آفرینش لحظههای دلنشین و با شاعرانگی مخصوص به خودش کمی از زهر اتفاقات بگیرد. مثلاً در همان «کارگر و پرنده» که داستان پرخون و غمباری دارد، یکباره دنیا را برایمان قشنگ میکند: «[مریم] تو هم رامینو دوست داشته باش. یه روز میفهمی دنیا فقط وقتی جای زندگیه که یه نفر آدم رو دوست داشته باشه...» و خواننده میداند که دنیا برای مریم و رامین جای زندگی است یا دستکم یک روز بوده!
در این کتاب صدصفحهایِ کوچک و تمیز، یکی از پدیدههای تکرارشونده مهاجرت است که نویسنده به زیبایی از آن گفته و نوشته. مهاجرت در دل این کتاب هر بار خود را به شکلی آشکار میکند. مهاجرت یک بار داستان غمگنانه آقا تابش و فاطمه خانم میشود که آن همه راه با هزار امید از افغانستان به یزد میآیند، ولی نادانی گروهی از مردم نمیگذارد که زندگی کنند.
مهاجرت گاهی قصۀ قاسم، مرد اردستانی میشود که نمیتواند گمشدهاش را بین باغات انار زادگاهش پیدا کند. پس بار سفر میبندد و به ژاپن میرود تا شاید آنسوی دنیا کمی تسکین بگیرد. جای دیگر، مهاجرت زندگی تیتی، زن جوانی میشود که ماندن در شمال برایش بیمعناست و برای پشتکردن به خاطراتش، شاید نتواند کیلومترها آنطرفتر برود، اما میتواند جایی کوچک در تهران برای خودش و برای مجسمههایش پیدا کند.
هجرت گاهی داستان مردی ماهیگیر میشود که به دل دریا میزند و خواسته یا ناخواسته دیگر رویش را برنمیگرداند تا به عقب، به خشکی و به آدمهایش نگاه کند: «الان دوازده سال است که تو رفتی دریا ماهی بگیری و دیگر برنگشتی. من و مارجان خیلی تنهاییم. مارجان همیشه مریض است. من میگویم مریضی دلتنگی توست، تو هم که نمیکنی یک نشانهای چیزی بفرستی که خیالمان راحت بشود، حالت خوب است. شاید آن دورها، وسط دریا یک شهری باشد، تو توی آن شهر یک خانه تازهای داری. [...] راستی آقاجان، آنجا هم دنبالِ روزی رفتن سخت است؟ آدم را از پا میاندازد؟ آنقدر آدم را خسته میکند که برود لانه پرستوها را خراب کند که دق دلیاش خالی بشود؟»
مهاجرت داستان همیشگی آدمها در تمام روزگاران بوده است. و در اینجا هنر خلیلی رفتن به ژرفنای این هجرتها است. آدم یک تکه گوشت و استخوان نیست که با هجرت از یک خشکی به خشکی دیگر برود، آدمی تمام زخمها، دردها و یادهایش را با خود میبرد. و بعد آدمهایی که در این میانه تنها میمانند ماجرای غمگین دیگری است: «اینجا خیلی تنهام... دست و دلمم که به کاری نمیره اقلاً برم آخر عمری یه جایی که بچههامو ببینم.»
«کارگر و پرنده» کتابی که در سال ۱۴۰۳ و بهکوشش نشر سالینه منتشر شده است، برای دوستداران ادبیات فارسی و دنیای ساده و پیچیدۀ آدمها است؛ مخصوصاً اگر به خواندن داستانهای فارسی معاصر و برآمده از دل دردهای مردم و سرشته با فرهنگ و تاریخمان علاقهمندید، این کتاب برای شماست.